تبليغاتX
یادداشت های 63
عشق را شرحی نبود نیست شرح

این روز ها با پخش نسخه ای جدیدی از سریال روزی روزگاریاز کانال سه سیما، شبکه استانی سمنان هم نسخه قبلی را به پخش خود برده .فارق از تفاوت ها ی بصری حتی میشود تفاوت های گفتاری را دید محمد فیلی که پخته تر شده پاک نیت که نکته سنج تر شده و بقیه که استعداد های نهفته شان را بروز میدهند.برای من ابعاد تکنیکی سریال جالب بود اینکه تجربه هیچ وقت جای تکنیک را نمیگیرد و هر کدام کارکرد های خود را دارند.بعد یادم امد کشور ما پر از ادم هایی است که قوره نشده می خواهند مویز بشوند و الی اخر بعد یاد  تلخک افتاد م که اگر بود می گفت این چیا چی نی ...

همه چیز در حال ارزان شدن است و مردم با شعفی خاص از ارزانی طلا میگویند و من یادم میاید که هنوز سالش پر نشده که طلایی که خریدم از قرار هر گرم 28 هزار تومان و حالا مردم خوشحال از طلای گرم 65 هزار تومان هستند .شیر کیلویی 1050 تومان و چه و چه و چه .حالا این وسط چرا هی غر میزنم برای اینکه مردم خیلی زود یادشان میرود که چه بوده و چه شده و باز سال اینده و سواری که انها منتظرند عدل و انصاف را بر پهنه این خاک بگسترد و باز یاد تلخک می افتم و باز این چیا چی نی ...

به واسطه شغلم در روز ادم های زیادی میبینم و گاهی هم ادم نما ها را انچه بیشتر از همه نظرم را جلب کرده بیوه های 206 سوار شهر است حالا چون به کسرت اشاره میشود می گویم صد البته که خیلی ها هم از انواع پراید استفاده میکنند و بسیار هم راضی اند بیوههایی که زیر چشمی ادم را بر انداز میکنند و اصلا برایشان مهم نیست طرف مقابلشان مجرد باشد یا متاهل بیشتر ملاک سن و رفتار است بیشتر ادم را یاد مرغ ها می اندازند و واقعا عاشق این هستند که بهشان محل نگذاری مثل یک طعمه دست نیافتنی بشوی تا انها از بدست اوردنت لذت ببرند .امروز برادر یکی از رفقا پس از پرداخت قست اول مهریه همسرش ازاد شد احتمالا فردا باید یک 206 سفید تیپ 2 ابتیاع بفرمایند تا از قافله بیوه های 206 سوار عقب نافتند و باز هم جناب تلخک در این مورد می فر مایند این چیا چی نی ...

سران سه قوا در یک بزم و رزم مشترک حسابی از حجالت هم در امدند و ملت هم - البته ملتی که کمی میفهمند و خصوصا روزنامه ایران نمی خوانند_ انگشت حیرت را به دندان گرفتند که اگر اوضاع مملکت اینقدر خراب است که میفرمایید پس این همه خون که ریخته شد به حق و گاهی ناحق جوابشان را کدام تلخکی باید بدهد و باز هم خود تلخک امد و پیش دستی کرد و گفت خون شهدا چی نی سران سه قوا رو سی کن

و در اخر من امروز گواهی نامه موتور را اخذ کردم که البته گ.اهی نامه موتور چی نی خدایا اپاچی برسان


+ تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت نويسنده الف کاف |

امسال شروع شد.ده روز گذشت .سال نود و یک و355 روز باقی مانده .با آنکه تمام تلاشم را کردم که حودم را منصرف از نوشتن مطلبی بکنم اما گویا انگار نمیشود.چون گاهی انقدر غمگین میشوم که کلمات مدام توی سرم وول میخورد.و همیشه بزرگ ترین دردم جهل مردمیست که در کنارم قدم میزنند .خسته ام میکند بی انگیزه میشوم.دلم میخواهد از این جا بروم.جایی که مردمانشان بجای سلاخی روح دیگران کمی سوزن را به خودشان بزنند.جایی که نگاهشان از حسد خالی باشد .جایی که دلشان برای جیبشان شور نزند.امسال هم با گلایه شروع شد.انگار قرار نیست اتفاق خوبی در این کشور بی افتد .دلم میخواهد نباشم تا نگران هیچ کس نباشم.بروم و بچسبم به زندگی خودم و فکر نکنم به مردمی که سطح شعورشان به اندازه نوک چاقوی یک قصاب است.به مردمی که دلشان میخواهد بی زحمت و تلاش حاصل دسترنج دیگران را ببلعند.مردمانی که هنوز در جهل فیلم فارسی های 40 سال پیش مانده اند و فقط ظاهرشان را تغییر داده اند.



کاش از این غربت به یک خاک امن میگریختم

شاید خدا آنجا مهربان تر باشد

و مردمانش روشن تر .

با این همه تاریکی که در کوچه های این شهر رسوب کرده

.خورشید

مدام راهش را کج میکند

به سمت انجا که ما نیستیم .

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش                      بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

+ تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت نويسنده الف کاف |

یک بوم دو هوا شده ام .مانده ام میان امسال و سال اینده .

سال های قبل دنیایی از ارزو بود که سرازیر میشد در ذهنم ولی امسال فقط یک ارزو دارم:

خدایا سال پیش رو جز ارامش چیزی از تو نمی خواهم


برچسب‌ها: 91
+ تاريخ سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت نويسنده الف کاف |

سوال وجواب امروز مجلس حسابی شگفت زدم کرد اونقدر که تا همین الان داغ داغم حتی نظری که واسه وبلاگم گذاشته شده بود که چرندیات یه ادم احمق فقط میتونه باشه که ژست روشنفکری زده به سرو تهش و نمی دونه به جای ژست گرفتن باید تلاش کرد تا جهل ریشه کن بشه هرچند یه جاهل هیج وقت نمی پذیره خودش از قماش چه دارو دسته ای ه.

اره یه  جاهل هیچوقت هیچی و نمی پذیره .به همه چیز نگاه وارونه داره .جواب هیچ سوالی و نداره که بده یه جاهل فقط یه جاهله.

از این گرگن به هوا های امروزی عصبی ام از نسلی که اینده واسشون مهم نیست از بچه هایی که تلاش نمیکنن بزرگ بشن و چند سال کوچکتر از شناسنامه شون نشون میدن.برای این نسل حتی 40 دقیقه تمسخر رئیس جمهور هم کمه باید صد سال مضحکه دنیا بشن.اقا یه چیزی گوله شده تو گلوم یه بغض لعنتی که چند سال نمیشکنه.دلم پره از نفهمی ادم های دوروبرم از مردمی که  فکر میکنن از همه چیز سر در میارن و هیچی بارشون نیست از جماعتی که هر چقدر براشون دل بسوزونیم باز ادم بشو نیستن

اقا محمود دست مریزاد.اقا محمود سنگ تموم گذاشتی.اقا محمود این مردم لیاقتشون از تو بد تره .تو واسشون حکم فرشته رو داری .

میدونی وقتی یه نفر درست روبروت زل میزنه بهت و بهت نیش خند میزنه و توی دلش میگه بخور .مجبور میشی سرت وببری توی یقه ات و خودت و بخوری و بخوری و بخوری تا تموم بشی ته بکشی

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته

این گرگ سال هاست که با گله اشناست


+ تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت نويسنده الف کاف |

این مدتی که نبودم یعنی همین مدتی که نبودم را عرض میکنم.اوضاع روبراه بود یک سر رفتیم بوشهر 200 چوق مایه گرفتیم و چند تا عکس یادگاری و تقدیر وتشکر و چند تا دوست.یک دیدار هم با یک دوست بسیار قدیمی داشتم.و یک نتیجه گیری اساسی اینکه نوشتن یک وبلاگ دو ریال هم نمی ارزه اصلا بنویسیم که چه؟مثلا دلم میخواست برای فردا که احمدی نژآد قرار است برود و چند سوال ساده را پاسخ بدهد بنویسم .خوب بنویسم که چه بشود؟مثلااینکه کلی بالا پایین میپرد که نرود.دم این نماینده و ان نماینده را میبیند که مجلس را تعطیل کنند و چه وچه خوب برای کسی که دوست دارد فقط از زمین و زمان حساب بکشد سخت است که حساب پس بدهد و شاید این مهم ترین دلیل شرکت نکردن در جلسات مصلحت نظام هم باشد.راستی هیچ فکر کردید چرا برنامه دکتر سلام از تلویزیون پخش میشود؟دلیلش نداشتن سرانه سلامت است.این روز ها هر چه مینشینم و اضلاع این کشور را کنار هم میچینم چند تا ضلع کم می اورم .دلم میخواست کمی مثل بقیه باشم سرم توی لاک خودم باشد و هیچ روزنامه وسایتی را نخوانم و ...کاش میتوانستم کبک باشم.

به هر حال توی هفته اینده هم یک یادداشت عیدانه مینویسم و امسال هم تمام سال پر از ...بی خیال پر بود دیگه .

+ تاريخ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت نويسنده الف کاف |


                                                          
اصغر فرهادی عزیز
از زمان بازگشتم از مراسم گلدن‌گلوب و حلقه منتقدان لس‌آنجلس كه همراه با تو و فیلم‌مان در آن حاضر بودم، می‌خواستم این نامه را بنویسم؛ اما تلاش برای آماده شدن فیلم اولم «برف روی كاج‌ها»، مجال مناسبی باقی نگذاشت. در مراسم پایانی جشنواره فجر، وقتی فیلمم جایزه بهترین فیلم از نگاه مردم را می‌گرفت، یاد تو افتادم. تو كه همیشه قدردان مردم سرزمینت، سرزمین‌مان، بودی و هستی؛ و با خودم گفتم حالا وقت این نامه است. به‌خصوص كه كمتر از ۱۰روز دیگر به برپایی مراسم اسكار مانده؛ و خواهم گفت ربط این ماجرا با آن یاد و ارزش مردم و نظرشان چیست. یكی از خطاهای دید آدمی، این است كه وقتی چیزی را از نزدیك تجربه می‌كند، متوجه عظمت آن نمی‌شود. سفر و تجربه‌های اخیری كه با دیدن و شنیدن واكنش‌های مختلف نسبت به «جدایی نادر از سیمین» در كنارت داشتم، به تلاشم برای اینكه دچار این خطای دید نشوم، بسیار كمك كرد. مطمئنم خیلی از مردم ایران از خواندن این واكنش‌ها شادمان خواهند شد. خصوصا در روزهایی كه عده‌ای تلاش دارند، موفقیت‌های این فیلم را به دلایل واهی به سیاست ربط دهند و همین انگیزه برای من كافی است تا این نامه را بنویسم و منتشر كنم. واكنش‌های دیگری هم كه پیش می‌آید، ممكن است حرف‌هایی را در پی داشته باشد كه چندان اهمیتی ندارد. از قدیم می‌گفتند همیشه بدتر از این‌كه پشت سرت حرف بزنند، این است كه پشت سرت هیچ حرفی نزنند! همان اوایل سفر اخیر، وقتی محمود كلاری كه در شرق آمریكا و در تجربه تحسین شدن فیلم در حلقه منتقدان نیویورك همراهت بود، در تماس تلفنی به من گفت كه تجربه بسیار عجیبی در مورد این فیلم در انتظارمان است، به قدر كافی تعجب كردم.

كلاری می‌گفت نكته اساسی این است كه ما با سینما زندگی كرده‌ایم و سال‌های سال فیلم و مراسم سینمایی را دیده‌ایم؛ و حالا به خودمان می‌گوییم قرار است بعضی از نام‌های بزرگ را در این‌گونه مراسم ببینیم، در حالی كه این بار در كمال تعجب، آنها منتظرند تا ما را ببینند! و این خاصیت فیلم‌های بزرگ است. تجربه‌های قبلی البته میزان تعجب یا هیجان آدم را از این واكنش‌ها كمتر می‌كند. اما هرگز آن را از بین نمی‌برد. حس پشت حرف كلاری را بعدا ذره‌ذره لمس كردم. وقتی وودی آلن كه همیشه در نظرم سرچشمه خلاقیت بوده، به واسطه خواهرش برایت پیغام داده بود كه طبق معمول نمی‌تواند - یا نمی‌خواهد - به مراسم بیاید ولی دوست دارد در نیویورك ما را ملاقات و درباره فیلم صحبت كند، تازه فهمیدم آنچه از قول او درباره فیلم شنیده بودم، چه معنایی داشت: آلن گفته بود سال‌ها بود نه‌تنها از سینمای ما، بلكه به‌طور كلی از سینما انتظار نداشته كه در این دوران بتواند چیزی بیافریند كه چنین تاثیری روی او بگذارد! وقتی توماس لانگمن پسر كلود بری، كارگردان و تهیه‌كننده مشهور و تازه درگذشته فرانسوی كه خودش تهیه‌كننده فیلم آرتیست و برنده انبوهی جایزه است، می‌گفت همه دارند از محصول من تعریف می‌كنند اما وقتی فیلم تو را دیدم، آرزو كردم كه كاش من آن را تهیه كرده بودم، همه چیز داشت معنای كامل‌تری پیدا می‌كرد. وقتی براد پیت می‌گفت شب قبل از برگزاری جلسه مطبوعاتی گلدن‌گلوب، دی‌وی‌دی جدایی نادر از سیمین را در دستگاه گذاشته‌اند و در میانه‌های همان صحنه دادگاه اول فیلم، آنجلینا جولی با دیدن آن جدل زناشویی فیلم را نگه داشته، متاثر شده، فاصله‌ای انداخته و بعد از چند لحظه باز تماشا را ادامه داده‌اند، اطمینانم بیشتر شد وقتی آنجلینا جولی درباره كار بعدی‌ات پرسید و ساده و راحت درخواست كرد كه در فیلمت بازی كند و در پاسخ حرفت كه گفتی شخصیت زن فیلمت فرانسوی زبان است و گفت تا آن تاریخ می‌تواند زبان فرانسه یاد بگیرد، من غرق در غرور شدم.
وقتی مریل استریپ درباره جزییات كارگردانی یا بازی صحنه‌های مختلف فیلم می‌پرسید و با اشتیاق گفت دوست دارد با تو كار كند، وقتی استیون اسپیلبرگ گفته بود كه اعتقاد دارد جدایی نادر از سیمین با فاصله زیاد بهترین فیلم امسال دنیاست، وقتی دیوید فینچر نیم‌ساعت وقت گذاشت تا با تو حرف بزند و نظرهایش را بگوید، وقتی چند سینماگر سرشناس می‌گفتند كه فیلم را ندیده‌اند اما تعریف‌های زیاد فرانسیس فورد كوپولا را درباره آن شنیده‌اند و خیلی كنجكاوند، وقتی الكساندر پین كه خودش گلدن‌گلوب فیلم و كارگردانی را گرفت فقط به دلیل علاقه به فیلم تو در طول آن روزها به یكی از نزدیك‌ترین دوستان هم صحبت‌ات بدل شده بود و در هر دو مراسم گلدن‌گلوب و حلقه منتقدان لس‌آنجلس می‌گفت در طول حرف‌هایت روی صحنه سعی می‌كرده انرژی مثبت به سمت تو بفرستد.
وقتی دیگرانی كه مجاز نیستم نام‌شان را بیاورم، از فیلمت به عنوان یكی از محبوب‌ترین‌های فهرست شخصی‌شان در دو، سه سال اخیر یاد می‌كردند، تازه درست دستگیرم شد كه فیلم در دل آدم‌هایی كه سالی ده‌ها فیلم بزرگ و تاثیرگذار می‌بینند یا یكی‌، دوتایش را هر سال می‌سازند، چه مرزهایی را درنوردیده و چه قله‌هایی را فتح كرده است. در مراسم برگزیدگان منتقدان آمریكا (
Critics’ Choice Award) كه باب دیلن بزرگ قطعه جدید بسیار زیبایی را روی صحنه اجرا كرد، ما از لذت شنیدن و دیدن اجرایش حرف می‌زدیم و به ما گفتند اگر می‌دانستید خود باب درباره فیلم‌تان با چه لذتی حرف می‌زد، چه می‌گویید. و
این تازه بخشی از آن چیزی است كه من شنیدم و دیدم. باقی‌اش بماند برای روزگاری دیگر، مخصوصا داستان تو و رابرت دنیرو كه امیدوارم آقای كلاری روزی تعریفش كند. اصغر فرهادی عزیز، در جلسه مطبوعاتی ویژه گلدن‌گلوب، یكی از چهار، پنج باری كه حاضران به شكلی استثنایی در میان حرف‌های تو دست زدند، در جواب سوالی بود كه می‌پرسید چطور با محدودیت‌های توی ایران چنین فیلمی‌ ساخته‌ای. گفتی هیچ‌كس مرا مجبور نكرده بود آنجا با وجود محدودیت‌ها فیلم بسازم، خواست خودم و قصه‌ای كه داشتم، طوری بود كه باید همانجا و با همان شرایط ساخته می‌شد و برای ساخت این فیلم شما فكر كنید همه چیز همان‌طور كه من دلم می‌خواسته فراهم بوده است.
گفتی نمی‌خواهم بگویم شرایط فیلمسازی در كشورم آرمانی است، اما تصویری هم كه شما از فیلمسازی در ایران دارید، خیلی دقیق نیست. این حرف‌هایت وقتی یادم آمد كه لابه‌لای حرف‌ها و كارها و مصاحبه‌های مختلف، به من راجع به طرحی می‌گفتی كه قرار است در آینده در تهران بسازی و آن را خیلی دوست داری. حرف دیگرت كه باز به تشویق حاضران آن جلسه انجامید، همان بود كه گفتی تفاوت‌های مردمان نقاط مختلف دنیا بسیار كمتر از شباهت‌هایشان است، اما به نفع سیاست است كه تفاوت‌ها و فاصله‌ها را بیشتر جلوه دهد و بر آنها تاكید كند.
این روزها كه در ایران خبر جوایز فیلم تو حتی مانند نوعی گسترش فرهنگی عمل می‌كند و از جمله، گاهی حتی طیف‌هایی را به پیگیری اخبار فرهنگی وامی‌دارد كه به طور معمول هیچ كاری به اتفاق‌های هنری نداشتند، این روزها كه تبریك‌های هر همكار و هر دوست، هر رهگذر خیابان و حتی هر بیمار اتاق‌های بیمارستانی كه برای بستری كردن و ترخیص پدرم به آن پا گذاشتم، امید را در دل آدم می‌كارد و می‌پروراند، یاد همان حرفت می‌افتم. بله، بین مردمان مختلف دنیا و احساس‌های انسانی‌شان، تفاوت‌ها ناچیز است. اما آن نفعی كه گفتی، آنقدر همه جا رخنه كرده كه همین مردم این روزها در گذر و خیابان از من می‌پرسند وقتی از آمریكا برگشتی، كاری با تو نداشتند؟
در خود مراسم، چه حال خوبی بود وقتی من هم مثل میلیون‌ها ایرانی حرف‌هایت را موقع دریافت جایزه شنیدم. از آن بالا كه چشم می‌انداختی، می‌دیدی همه بزرگان سینما كه عمری كارهایشان را دیده‌ای و درباره‌شان خوانده‌ای، بهت زل زده‌اند؛ و انگار عشق و انرژی مردم ایران باعث شده بود ما آنجا محكم بایستیم. آن لحظه‌ای كه تو از مردم یاد كردی، می‌دانستم میلیون‌ها نفر در كشورمان هم به ما زل زده‌اند و تو به پشتوانه عشق‌شان، به جای هر عزیز دیگرت از آنها یاد كردی؛ و راستش اصغر، آن بالا چه حالی داد ایرانی بودن.
قدر و منزلتی كه تو برای این مردم قایلی، زمانی با آن نمایندگی كردن به‌درستی پیوند می‌خورد كه حرف آن منتقد آمریكایی را به یاد بیاوریم؛ كه در یادداشتی بر جدایی نادر از سیمین نوشته بود: «اگر می‌خواهید تهدیدی نثار این كشور كنید، بهتر است قبل از آن این فیلم را ببیند، تا بدانید با چه مردمانی روبه‌رویید، تا در تصمیم خود تجدید‌نظر كنید.» اینكه یك فیلم بتواند چنین دستاوردی، چنین تاثیری داشته باشد، یعنی اینكه تو بارها بیشتر از آن جمله‌هایی كه در ستایش مردمان دیارمان می‌گویی، دین خودت را به آنها ادا كرده‌ای.
حالا دیگر واقعا مهم نیست كه فیلم در یكی از دو رشته «فیلم خارجی» و «فیلمنامه» كه نامزد شده، جایزه آكادمی را بگیرد یا نه. مهم‌تر این است كه این فیلم در طول این مدت به این مردم امید، اشتیاق و افتخار بخشید. برای همین امید، اشتیاق و افتخار است كه می‌خواهم با صدایی صد بار بلندتر از آن فریادی كه بعد از جایزه گرفتن‌ات در جشنواره برلین، در سالن برلیناله پالاس برآوردم، فریاد بزنم:
«اصغر؛ خیلی چاكریم! »

+ تاريخ سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت نويسنده الف کاف |

اصغر فرهادی: سلام به مردمِ خوب سرزمینم.

ایرانی های زیادی در سراسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند و تصور می کنم که خوشحالند. نه فقط به خاطر یک جایزه مهم، یک فیلم یا یک فیلمساز. آن‌ها خوشحال‌اند چون در روزهایى که میان سیاستمداران حرف از جنگ، تهدید، و خشونت تبادل می شود، نام کشورشان ایران از دریچه باشکوه فرهنگ به زبان مى‌آید. فرهنگى غنى و کهن که زیر غبار سیاست پنهان مانده است.

من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مى‌کنم. مردمى که به همه فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از دشمنى و کینه بیزارند

+ تاريخ دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت نويسنده الف کاف |

""وزیر ارتباطات و فن اوری اطلاعات در همایش ائمه جمعه با اشاره به ثبت 32000 امام زاده در کشور گفت : قرار است برای هر امام زاده یک وبلاگ ایجاد کنیم تا زائرین اطلاعات خود را ثبت کنند و در وقت حاجتمندان صرفه جویی شود.به عنوان مثال فردی که مشکل خاصی دارد با جستجو در وبلاگ ها دریابد برای حاجت گرفتن باید به کدام امامزاده مراجعه کند.منبع خبر رجا نیوز به نقل از امید هفته نامه امید جوان""


جان من پاراگراف بالا رو دوباره بخونید.گفتم جان من.اقای دکتر ،اقای متخصص،دوست عزیز ،هموطن!!اره با تو ام.با تو که با روح پاک اریاییت داری این متن و میخونی.با شما هستم. بله، شما که 20 سال سگ دو زدی تخصص گرفتی .مشکل بیماری های خاص حل شد.

اهای اقا با شما هستم مسئول وبلاگ امازاده اسماعیل شهرمون یه بنده خدا برای بار هزارم کامنت میزاره که بچه دار نمیشن لطفن به اقا بگید پیگیری کنن .خدا رو خوش نمیاد ملت یه لنگی وایسادن شما حاجتشون نمیدید ها.

جدی!!

ایا دوستان با اینگونه اظهار نظر ها تقدس دین و افراد مذهبی و اعتقادات ما را زیر سوال نمیبرند؟پس چی ؟

+ تاريخ یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت نويسنده الف کاف |

درست از سه هفته پیش ذهنم در گیرش شد.رفتارش و گفتارش .دلم براش نمیسوزه.احساس خاصی نسبت بهش ندارم ولی از نوع نگاهش نسبت به خودم دلخور شدم.شاید فکر میکردم میتونه بیشتر قدر شناس باشه و بعد یاد 21 گرم افتادم که مونده دستش و معولم نیست که به دستم برسه یا .گاهی تو کارای خدا میمونم.تمام هفته صبر کردم تا چهار شنبه بشه و چیزی بهش بگم شاید از جهل خودش فاصله بگیره شاید گوشی دستش بیاد که دنیا خیلی کو چیکه.ولی هر هفته درست وقتی چهار شنبه میشد من کاری داشتم که من و باز میداشت از دیدار باهاش و حالا امروز حکمت اینکار و فهمیدم و از خدا تشکر کردم که اینبار اجازه نداد خرج کسی بشم که ارزشش و نداره .خدایا شکر.

///

سیبیل هایم را انکارد میکنم. همه گیر میدهند که زشته میخوایم بریم عروسی، برو بزن .اخم های همیشه گی مامان و لب خند های زهرا.دلم میخواهد با مدل فرمون دوچرخه ای سیبیل هام حال کنم .از اینکه از همین حال ساده انرژی میگیرم خدا رو شکر میکنم که حال ساده من با گرفتن حال یک نفر دیگه تعریف نمیشه /

خدا یا شکر

///

به فروردین نزدیک میشیم.استرس عید بد تر همه ی زمان هاست ب رای من .ده سال است که عذابم میدهد .کاش سال جدید جور دیگری شروع میشد


+ تاريخ پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت نويسنده الف کاف |

هفته ای که گذشت و هفته گذشته ترش در گیر حوادث و اتفاقاتی بود که کم و بیش خوانده اید و شنیده اید و در این مجال هم نمی گنجد.اتفاقات شخصی هم که به کار کسی نمی اید ولی چیزی که برایم جالب بود امروز و دیدن یک رایانامه بود که در ان مغازه های مختلف در شهر تهران و دیگر شهر های ایران را به تصویر میکشید که پر بود از جمعیتی که کادو میخریدند تا به معشوقه شان هدیه بدهند و انان را شاد کنند و شاید هم برای جلب نظر معشوقه اش هر چه که باشد مهم ترین مسئله این است که ایا ما باید از تمامی فرهنگ هایی که از انطرف مرز ها می ایند تبعیت کنیم و بدون نگاه کردن به تمدن خودمان انها را ایین و کیش خود بدانیم و فراموش کنیم که بسیاری از فرهنگ ها از  همین مرز وبوم رفته و تفکر غرب را گرفته و برگشته.

ایا ولنتاین همان سپندار مزگان خودمان نیست ؟ایا ما در رسوم خود روزی برای قدر دانی و ابراز  علاقه به معشوقه خود نداریم ؟

این ایرانی بود را قبول نداریم ؟یا میخواهیم اعتراض کنیم ؟ ایا این شیوه از اعتراض جواب میدهد ؟ایا با تحقیر کردن اصل و ریشه خود میتوانیم به یک ایده لوژِی اعتراض کنیم یا به یک حکومت؟کجای دنیا با این شیوه اعتراض میکنند؟

هر چه باشد عدمی یا غیر عمد ،این عمل شایسته ما ایرانی ها نیست .

با کدام ژست تعصب میتوان این دیدگاه را رد کرد ؟فقط یک نا آگاه به اصل و فرهنگ ایرانی میتواند از تفکرش در مورد خرج کردن فرهنگ غربی در کشور خوشحال و راضی باشد و متعصبانه بر خورد کند

امروز را به همه ی دوست داران این مرز و بوم و مردمان پاک ایرانی در همه  جای دنیا تبریک میگویم .باشد که روزی بتوانیم فرهنگمان را بر دنیای بی قاعده کنونی حاکم کنیم و صلح و دوستی را به تمام هم نوعانمان هدیه دهیم

به همه ی انسان های روی این کره ی خاکی


برچسب‌ها: غرور و تعصب
+ تاريخ شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت نويسنده الف کاف |

گاهی وقتا دقیقا وقتی متنظر یک اتفاق خوب هستی دقیقا یک اتفاق بد و وحشتناک می افته و تر میزنه به اخر هفته ات میمونی که چطوری باید توجیح کنی میمونی باید به دلت چی بگی .اما مردونگی یعنی اینکه قبول کنی باختی باختیم راحت اما فکر میکنم حقمون بود وقتی از فرصت ها استفاده نکنی دیگه خدا بهت بدهکار نیست .حالا حتی بردن سه دست پشت سر هم پاسور هم ارومت نمیکنه .

عصبانی ام از خیلی چیز ها و شاید برد امروز میتونست کمی ارومم کنه که نکرد.ولی دارم اروم میشم احتمالا فردا اروم خواهم بود و بشینم روی داستان ها ی جدیدم کار کنم و یا شایدم بتونم چند خط به کار های نیمه تمام گذشته اضافه کنم.

فعلا میرم هقت و ببینم تا ببینم از جشنواره چه خبر.


برچسب‌ها: غرور و تعصب
+ تاريخ جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت نويسنده الف کاف |

جدا از بهم ریختگی ای که این چند وقت بازار های مختلف از جمله ارز وسکه را در بر گرفته و تا حالا که راه حل های دارو دسته ی دولت موفق به مهار ان نشده است و جدا از تمام مسائل سیاسی نزدیک اتخاب و بعد از ان و شاید تا یک انتخابات دیگر و جدا از سرمایی که شهر را تا دسته فر گرفته کلا امروز خوشحالم.

یک دلیل ساده دارد موفق شدم گواهینامه بگیرم.شاید این برای خیلی ها خنده دار است اما برای من یک پله محسوب میشود و کلا دارم با سر خوشیش بشکن میزنم.

در پس این خوشحالی یک دلخوری هم دارم و ان این است که تلویزیون باز به دهه جشن های پیروزی جمهوری اسلامی رسید و این یعنی یک مستند دیگر و چند سریال که محتوی ان کاملا بر اساس دروغ طراحی میشود اما مگر کسی هم مانده که بنشیند و صراط ببیند یا ششمین نفر را دنبال کند مگر برنامه های ماهواره ای مجال میدهند .

فقط یک حسن بزرگ داشت صراط دیشب و مرا به خاطره ی سال های دور برد محاکمه کرباسچی و هم او که هنوز هم که هنوز است تهران مدیون انقلاب ساخت و ساز او است و هنوز هم که هنوز است طرح های باقی مانده اوست که هتکمیل میشود ولی ان روز ها با سن سال کمی که داشتم کنار پدر مینشستم و تمام محاکمات را نگاه میکردم  و حالا پرسش بزرگم این است که سهم احمدی نژآد در اختلاس بزرگ چیست ؟اگر اصلاحات از کرباسچی و جزایری چوب میخورد چرا احمدی نژاد از این اختلاس مبراست ؟چرا صراط او را بی تقصیر میداند مگر نه اینکه عوامل او باعث این فحشای اقتصادی شدند؟پس او رئیس این تشکیلات است .حالا اگر جند صباحی بعد او نیز گریخت یقه چه کسی را میتوان گرفت.ایا رهبر ایران پاسخ گو خواهد بود که سنگش را به سینه میزند ؟ایا نمیشد برای فاجعه ای که دوران اصلاحات و سازندگی را یک جا رو سفید کرد تمامیت نظام از من جوان عذر خواهی میکرد و محاکه افراد را علنی میکرد تا پرده از راز خیلی ها برداشته شود شاید کسی هم امد و مثل جزایری ثابت کرد که به احمدی نژاد برای تبلیغ انتخاباتی فلان میلیارد هدیه داده و احمدی انژاد هم بگوید من از اقای خامنه ای نامه داشتم که گفته بود بگیر هر کی هر چی داد بگیر.

به نظر من تلویزیون ایران فاسد ترین عنصر نظام است که فقط میخواهد ریشه ی اسلام را بر کند و این جای تاسف دارد که این همه مبلغ دینی هیج کاری نمیکنند.به همین وقت اذان قسم که بد جور دلخورم و این شیرینی گواهی نامه ی پایه دو ام را بد جور ذهرم میکند بد جور...

خدا یا به سر دم داران دنیا بگو تو از همه ی ان ها بزرگ تری و توانا تر خدا یا خواهش میکنم حرف این همه ادم درد مند بی همت را گوش بده

خدا یا لطفا...

+ تاريخ سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت نويسنده الف کاف |

مدت ها بود اونجوری که دلم میخواست ننوشتم و امشب درست چند دقیقه مونده به بازی بارسا رئال تب نوشتنم تند شده و دلم میخواد بنویسم .

از هفته پیش به اینطرف یه جمله بدجور رو مخم رژه میره.عادت دارم همیشه در هر جا رو که میزنم اروم یا بلند میگم یالله.از اینکار حس خوبی دارم و همیشه صدای رسای پدرم رو وقتی یالله میگفت تو ذهنم مجسم میکنم و ...چیز خاصی جز صدای خودم نمیشنوم.اما اصل جمله وقتی بود که برادرم گفت واسه کی یالله میگی کسی تو خونه نیست و پدر بزرگم که نشسته بود و داشت چای مینوشید با یک ژست روشن فکرانه گفت مرد همیشه یالله هش باهاشه نمی دونم چرا یک لحظه کلی کیف کرده بودم از اینکه پدر بزرگ من را مرد فرض میکرد یا اینکه تک کلام خوبی توی دهانم است اما هر چه بود لذت خوبی بود که هنوز هم میبرم.

حس بدی است وقتی کنار مادرم مینشیم و نشانه های پیری را در صورتش موهایش و نگاهش میبینم و بعد با خودم میگویم او پیر شده و دیر یا زود میرود و این یعنی من هم دارم پیر میشوم و دیر یا زود باید بروم.وقتی فکر میکنم که مرگ نزدیک من است بیشتر از انکه بترسم غمگین میشوم.از اینکه باید توضیح بدهم مسیر های اشتباهی که رفتم را به یک بزرگ تر و خالق غمگینم.نمی توانم توجیه کنم نمی توانم دروغ بگویم نمی توانم سفسته بکنم نمیتوانم .دیگر این حاظر جوابی به کارم نمی اید دیگر روابط اجتماعی خوب به کارم نمی اید و بعد غمگین میشوم حس  خوبی نیست وقتی به رفتن فکر میکنم .

سکه گران شده . دلار بالا رفته .برای من که سرو کاری ندارم با ایشان توفیری نمی کند ولی وقتی اینها با زندگی روز مره ام اسیب میزنند توقع دارم یک نفر کاری بکند حرفی بزند عذری بخواهد و یا ککش بگزد والله به خدا.

خوابم میاید اما دلم میخواهد تحقیر شدن رئال را ببینم . دلم میخواهد سر بلندی مردمی که تمام دلخوشیشان بارسلون است را ببینم دلخوشی مردمی که بارسلون تیم ملی کشور استقلال نیافته شان است دلخوشی ادمی مثل من که بارسلون یعنی فرار از الکاتراز برای منی که انگار در ابوغریب زندگی میکنم جایی که بهای چیز ها بی ارزش بیشتر از بهای چیر های با ارزش است جایی که ته ته ته تمام تلاشم برای پیشرفت دلخوری و سر خوردگی نامردی مردمیست که لبخند های ژکوند زدن را خوب بلندند.جایی که تنها تولیدیه موفق تولید مثل است که روز به روز نان خور به این کشور عزیز اضافه میکند

دست بازیکن های بارسلون دور گردن همدیگر است و روبرویشان رئالی ها خدا یا دلخوشی کوچکمان را از ما نگیر

آمین

بازی شروع شد

+ تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت نويسنده الف کاف |

این رایانامه!!!چند دقیقه پیش بدستم رسید و فقط تعجب کردم و دلم خواست شما هم ازان ببینید

با خودم فکر کردم باید بابت این همه بیبندو باری های اجتماعی یقه چه کسی را بگیرم؟

(((سلام دوست عزیز

سیم کارت اعتباری صفر فعال بدون نیاز به ثبت نام برای پنهان ماندن هویت
شما به هر تعداد که بخواهید و در هر جا که باشید برایتان ارسال می کنیم
با قیمتی ارزان و مناسب . تعداد بیشتر قیمت پایینتر

سیمکارت های اعتباری
تکی  10000  تومان
بیشتر از ده تا هر سیم کارت  8500 تومان

ایمیل : simcart2012........
/////////////
اخر رایانامه اش را ننوشتم که کسی هوس نکند سراغش برود.چرا کسی باید بخواهد هویتش پنهان باشد؟روزگاری داریم ها!!!


برچسب‌ها: حناق
+ تاريخ شنبه یکم بهمن 1390ساعت نويسنده الف کاف |

چند وقتیست دارم تمرین صبوری میکنم

خود خوری میکنم حرص میخورم اما صبوری هم میکنم .اخبار بیست وسی میبینم و صبوری میکنم لبخند های دکترو  دارو دسته اش را میبینم و صبوری میکنم

اما انگار نمیشد دیگه ،به اینجام رسیده بود.اینجا که میگم دقیقا یک وجب بیشتر از قد خودم را منظورم است.

خبر انقدر ذوق زده ام کرد که حیف دیدم در موردش حرفی نزنم.

"یک جدایی" اثر تحسین بر انگیز اقای کارگردان یک خورجین جایزه ریز ودرشت اورد.و این وسط چیزی که اهمیت ندارد شعور ایرانی هاست.

میترسم برای کشوری که در ان زندگی میکنم.نگرانم برای ادم هایی که هم زبان منند.دلواپس فرهنگ و شرف این مردم نازنینم.

دارند از ایران یک سودان اسیایی میسازنند و اگر دیر بجندبیم معلوم نیست سهم کدام بخش بشویم حالا منظورم چه کسی است؟

نام بردن از انها چه سودی دارد وقتی انها که باید بدانند می دانند و انها که نمیخواهند بدانند ککشان هم نمیگزد.

فرج الله خان با شما هستم که بر خلاف فامیلی ات اصلا هم سلحشور نیستی با یک کارنامه سخیف و یک سریال دزدی کجای دنیا را فتح کردی به قول پدربزرگم انگار دو دستی زدی در کون پلنگ.حسود بودنت در رفتارت نمایان است و این توهین به هموطنات را پای کدام میز محاکمه پاسخ بدهی خدا میداند.در کشوری که ادم هایی مثل تو ، مسعود فراستی، مایلی کهن و ده نمکی نماد باشند تکلیف تفکرات شریعتی گونه معلوم است خدا برای شما یک کاسه اب گوشت و یک تک نان است که با پیاز میخورید و یک لیوان دوغ هم رویش خدا برای شما حقوق و مزایای بی زحمت است خدا برای شما تهمت زدن است .

تو داری به کشورم خیانت میکنی .تو اقای سلحشور و من به عنوان کسی که دین را میشناسم انقدر که به هم ایینم تهمت نزنم و توهین نکنم میگویم تو داری به جوانان کشورت خیانت میکنی میخواهی با نشان دادن اسلام دروغینت خدا را زیر سوال ببری.

دلم به حال خودم میسوزد.دلم به حال کشورم میسوزد.باید پای برنامه های تلویزیونی بنشینم که این جانوران بر ان حکومت میکنند و از هیچ ابزاری برای خیانت به این کشور و این دین دریغ ندارند.

اخیش کمی سبک شدم .

خدمت مسعود فراستی با ان ژست های احمقانه و توضیحات صد تا یک غازش هم بعدا میرسم .مردک بورژوا چاپلوس اگر جرات داشتی فیلم پایان نامه را نقد میکردی .خسته شدم از بس ادم هایی را میبینم که شبیه این ها هستند و تعدادشان روز به روز بیشتر میشود خدایا صبوریم را به من برگردان



برچسب‌ها: حناق
+ تاريخ جمعه سی ام دی 1390ساعت نويسنده الف کاف |

این متن را مدت ها پیش نوشتم که تازه پیدا کردم و کلی از خواندنش کیفور شدم و باعث شد فایل جدیدی در این دفتر باز شود که از این پس خواهم نوشت

مسیر

همیشه وقتی مسیر برگشت از دانشگاه به خانه را با قطار طی میکردم دلم میخواست نور افتاب مستثیم توی صورتم باشد و چشم بدوزم به انتهای کویری که انگار در حال تبخیر شدن است.به همه بکر بودن حسودیم میشد.گاهی که از مسئله ای یا کسی یا حرفی میرنجیدم یا راهی برای حل مشکلی پیدا نمی کردم، کویر همه ی بغض هایم را در خودش دفن میکرد.قطار به مقصد می رسید مرد همیشه ابی پوش واگن درب اهنی رنگ رده را با زور باز میکرد،نور افتاب مستقیم می افتاد توی صورتم انگار راه حل جدیدی به ذهنم خطور کرده باشد و من برنده نبردی نا برابر بوده ام ،با افتخار و غرور از پله ها پایین می امدم و قدم هایم را سنگین بر میداشتم و زیر چشمی مسافران واگن ها را می پاییدم ، گویی من تنها کسی هستم که از دل کویر بر گشته ام بی آنکه لب هایم خشک بشود پوستم طاول بزند و موهای صورتم را گرد شن های روان پر کند.برایم اهمیتی نداشت که کسی به من توجه میکند یا نه مهم نبود که بیایم و همه ی خطی ها پر بشوند و من پیاده به سمت شهر حرکت کنم و کسی هم نباشد که مرا به سمت شهر ببرد مهم افتابی بود که زل زده بود به من.

اما این روزها کمی فرق کرده، حالا جاده ای که مدت ها بود متروکه و تنها در دل کویر،تا جایی که چشم کار میکرد ادامه داشت،دیگر مسدود  نیست و افتتاح شده.خلوت من وکویر را به هم زده اشت.کویر دیگر تنها نیست به خورشید خیره میشوم و ماشین هایی که با تمام سرعت دل کویر را می شکافند تا زود تر فاتح کویر شوند این یعنی دیگر کویر تنها نیست و برای من یعنی غصه ی تمام عالم.یعنی باید بغض هایم را جای دیگری چال کنم.جایی که هیچ جاده ای نباشد که روزی افتتاح شود جایی که فم هایم را دفن نکنم،پرتشان کنم تا زیر نور مستقیم افتاب تبخیر شوند جایی که افتاب زل بزند به من


مرداد نود


برچسب‌ها: روایت
+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت نويسنده الف کاف |

َ

خبر کوتاه بود : ” با کمال تاسف اطلاع یافتیم که آقای دکتر محمد مصدق سحرگاه امروز پنج شنبه در ساعت 5/4 بامداد 14/12/1345 در سن 87 سالگی در اتاق شماره 62 بیمارستان نجمیه تهران زندگی را بدرود گفت. 

خبری بسیار کوتاه برای مردی بزرگ!!!

سالنامه سازمان اطلاعات انگلیس در سال 1995 درباره اش منتشر کرد: خسارتی که وی به انگلستان وارد کرد از خسارتی که هیتلر در جنگ دوم جهانی به انگلستان وارد کرد بیش تر بود، معترف هستیم که  انگلستان در برابر مصدق شکستی بی سابقه را متحمل شد.

اولین نفر که با لایحه کاپیتولاسیون در ایران مخالفت کرد.

اولین ایرانی فارق التحصیل در دکتری حقوق.

امتیاز حق شیلات و کشتیرانی در دریای خزر را از شوروی باز پس گرفت.

شخصا در دادگاه لاهه برای احیای حقوق ملت خویش فریاد کشید.

جمال عبدالناصر (رهبر بزرگ و فقید ناسیونالیست عربی-اسلامی مصر) به گفته خویش او را الگوی خود قرار داد و کانال سوئز را برای مصر ملی کرد.

سفیر شوروی در ایران رسما اعلام کرد که دولتش در برابر وی به زانو افتاد.

اولین نفر که با استفاده از علوم روز در دانشگاه به بررسی علمی حقوق اسلامی شیعه پرداخت.

اولین نفر که حقوق شرعی زنان را به طور علمی در دانشگاه مطرح ساخت.

ابرمرد تاریخ ایران، با جان بر کف بودن خویش در راه وطن اجازه نداد که تا سال 1992 امتیاز نفت ایران در انحصار بیگانه باشد.

مجاهدت های کسی که خود را وقف سرزمین و مردم و دین خویش کرد، یگانه طراح بزرگ ملی شدن صنعت نفت ایران، جاوید یاد دکتر محمد مصدق به همین جا ختم نشد،وی خود را وقف ملیت ایرانی و دیانت اسلامی ساخت و لحظه به لحظه افتخار آفرید.

 

بخشی از بیانات بزرگوار:

 من ایرانی و مسلمانم و بر علیه هرچه ایرانیت و اسلامیت را تهدید کند تا زنده هستم مبارزه می کنم “.

 تنها گناه من و گناه بسیار بزرگ من این استکه صنعت نفت ایران را ملی کردم و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم ترین امپراطوری جهان را از این مملکت برچیدم “.

 حیات من و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سر فرازی میلیون ها ایرانی و نسل های متوالی این ملت کوچکترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آمد هیچ تاسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سر حد امکان انجام داده ام .عمر من و شما و هر کس چند صباحی دیر نخواهد پائید.

*برای درمان سرطان بینی با وجود اصرار فرزندش  که پزشک بود و دوستدارانش راضی به سفر به خارج برای درمان نشد وگفت پزشکان ما قادرند همه کاری را برای درمانم انجام دهند.

 

به اختیار خود ملک خودش را بین کشاورزانش تقسیم کرد!

اما

*هنوز هم برای رفتن بر سر مزارش که نیمه ویرانست، مردم مشکل دارند!

   و هنوز یک خیابان و کوچه بنامش نیست...

 


برچسب‌ها: موز فروشی
+ تاريخ شنبه هفدهم دی 1390ساعت نويسنده الف کاف |

صبر میکنم 
انگار خیلی صبر میکنم تمام تلاشم را میکنم بر افروخته نشوم تمام تلاشم را میکنم حرفم را طوری بزنم که حناق نگیرم .اصلا میدانی این وبلاگ را زدم که حرف بزنم که انقدر حرف بزنم که حناق نگیرم اما نشد از یکجاهایی مجبور شدم جلوی خودم را بگیرم از یک جاهایی خواستم ملاحضه کنم حالا تو بگو ترس وقتی ندانی که شجاعت گاهی همه چیزت را میگیرد وقتی ندانی باید پای شجاعت بها بدهی وقتی ندانی یک سوزن و یک جوال دوز چقدر فرقشان است.
زندگی ما عموما دو بخش غم انگیز دارد بخش اول برای اتفاقاتی غصه میخوریم که رخ میدهند و بخش دوم برای اتفاقاتی غصه میخوریم که رخ نمی دهند که متاسفانه بیشترین درگیری های ذهنی را همین قسمت دوم ایجاد میکند .
گاهی همین ها حناق میشود همین ها انرژی مان را میگیرد گاهی دوست ها ترمز گیر میشوند این ها وقتی حناق می شود ادم ازار میبیند
چند هفته است که سرم را توی هر هفته نامه و مجله و روز نامه ای میکنم حرص میخورم دلم میخواست سرم را میکردم زیر برف و فکر میکردم میشود با یک گل، بهار.اما حناق میشود توی گلویم وقتی یک نفر نمی فهمدکه قواعد انسانی از قواعد دینی برتر است اصلا دین برای انسان ها بوجود امد اگر میخواهی دین نداشته باشی سعی کن لااقل انسان باشی .یادمان میرود .خیلی راحت تنزل میکنیم و بعد ژست روشنفکری میگیریم .خیلی راحت خودی وبی خودی درست میکنیم و بعد از خودمان تندیس میسازیم و میپرستیم . میدانی سال ها پیش من اولین بت زندگی ام را شکستم و شاید بد بختانه این برایم عادت شد و مدام در زندگی ام تکرار میشود برای همین حناق میگیرم از دست بت هایی که مدام میسازم وخراب میکنم . درد میکشم.
دوستی داشتم که میگفت: درد ها مثل نمک روی زخم عمل میکند درد ها ادم را بزرگ میکند.
 من با درد هایم بزرگ شدم و حالا بی دردی یک عده میشود برایم حناق.
وقتی حناق میگرم صبر میکنم. یک هفته دوهفته سه هفته، سعی میکنم جایی بروم تا خالی شوم مثلا سر خاک پدر .رفتم .بلند بلند با پدر حرف زدم سرش داد کشیدم برایش درد و دل کردم این بار انقدر حناقم زیاد بود که بغضم به بار ننشست و مثل دو تا مرد من حرف زدم و تصویر پدر روی سنگ همانطور جدی مرا تماشا کرد با حناق برگشتم و داستان نوشتم خوب نشد.مه داستان نه حناق.
وقتی حناق میگیرم یک عالمه دغدغه نمی گذارد حرف بزنم از حرف های راننده آژانس پدر بزرگم بگیر تا حرف های فلان وزیر ووکیل و دوست و انجمنی . هر کسی که حرفش را نمیفهمم. اصلا وقتی حناق میگیرم ریز بین میشوم و فقط دنبال تناقضات میگردم و تناقضات ازارم میدهد ولی ...
امروز از ان روز هایی بود که دیگر کاسه صبوریم لبریز شد وقتی حس کردم یک بار دیگر  اشتباه کردم که میشود  مسیر اشتباه را به کسی فهماند که خودش نمی خواهد بفهمد .واقعا نمیشود و این به قیمت زیر سوال رفتن همه ی عقاید ادم تمام میشود .تجربه تلخی است اما من سعی میکنم در همه طیف ها تجربه کنم شاید یک جایی جواب بدهد و هنوز نمی دانم که چرا در من جواب داد و من حالا میدانم که خیلی چیز ها را نمیفهمم و در نفهم بودن خودم پافشاری نمیکنم تا نفهم تر نمانم .
وقتی حناق میگیرم فقط میخواهم حرف بزنم فقط میخواهم کسی گوش بدهد کسی بشنود
وقتی که حناق میگیرم مثل کودکی میشوم که فقط با پستان مادر ساکت میشود
کاش کودک بودم
این حناق گلو گیر بد جور یقه ام را گرفته .


برچسب‌ها: حناق
+ تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت نويسنده الف کاف |

بی تاب



بعد از مدت ها نا پرهیزی کردم و یک داستان داغ داغ توی وبلاگم میگذارم

برای خواندن داستان به ادامه مطلب بروید البته اگر وقت دارید


برچسب‌ها: داستان
ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت نويسنده الف کاف |

موز فروشی که کشورش را متحول کرد


درکشوری با مساحت 320000 کیلومتر مربع وجمعیتی بالغ بر 27 میلیون نفر واقع در جنوب شرق آسیا که شغل اکثر مردمانش کشاورزی در مزارع موز، اناناس وکائوچو ویا صید ماهی بوده وتا قبل از سال 1981 اکثرا در روستاها وجنگلها و در پائینترین سطح امکانات زندگی میکردند و درآمد سرانه هر نفر کمتر از 100 دلار بود ومناقشات وجنگهای مذهبی ناشی از وجود 18 دین ومذهب ونژاد کشوررا بشدت نا امن نموده بود خداوند شخصی را بعنوان هدیه برایشان فرستاد که کسی نبود به جز mahadir bin mohamat , یا همان مهاتیر محمد که تمام دنیا اورا با این نام میشناسند وبه او احترام میگذارند .

مهاتیر کوچکترین عضو خانواده 11 نفره ای بود که شغل معلمی پدرش تکافوی برآوردن آرزوی پسرش مهاتیر جهت خریدن دوچرخه برای رفت وآمد به دبیرستان را نمیکرد بنابراین مهاتیر جهت برآورده نمودن آرزویش شروع به فروختن موز در خیابان بعد از اتمام اوقات مدرسه نمود. مهاتیر پس ازاتمام دبیرستان وارد دانشگاه پزشکی کشور همسایه سنگاپور شده وهمزمان مسئولیت اتحادیه دانشجویان مسلمان آن دانشگاه را برعهده گرفت . سال 1953 پس از فارغ التحصیلی به کشورش بازگشت وبعنوان پزشک جراح به استخدام نیروهای انگلیسی که کشورش را اشغال کرده بودند درآمد ، پس از خروج نیروهای انگلیسی ودر سال 1957 با افتتاح مطبی شروع به طبابت نموده ونیمی از وقتش را صرف معالجه رایگان افراد فقیر نمود

در سال 1964 به مدت 5 سال بعنوان نماینده در مجلس ملی فعالیت نمود ودر سال 1970 کتاب معروف خود بنام"" آینده اقتصادی مالزی " را به رشته تحریر درآورد که همین کتاب بعدها پایه واساس تفکرات آن مرد جهت تحول اقتصادی کشورش گردید . بهرحال مهاتیر در سال 1974 بعنوان سناتور وارد مجلس سنا ودر سال 1975 بعنوان وزیر آموزش وپرورش وسپس نیابت نخست وزیر وبالاخره در سال 1981 به سمت نخست وزیری نائل گردید. تکرار میکنم سال 1981 یعنی سال شروع انقلاب اقتصادی یک جراح در مالزی!!

 ولی پرسش اساسی این است که آن جراح مالزیایی چه کاری انجام داد ؟!!!
نخست:
نقشه آینده مالزی را ترسیم نمود و اولویتها ، اهداف ونتایجی را که میبایست در طی مدت 10 سال وبعد 20 سال ونهایتا تا سال 2020 به آنها دست یابند را مشخص نمود .

دوم :
تصمیم گرفت که آموزش همگانی وتحقیقات علمی اولین اولویت ودرراس برنامه ها قرار گیرند ، بنحوی که بیشترین میزان بودجه واعتبار رابرای آموزش همگانی وکسب مهارتهای فنی- ریشه کنی بی سوادی واز همه مهمتر آموزش زبان انگلیسی وتحقیقات علمی اختصاص داد. مهاتیر در همان سالها هزاران نفر از دانشجویان را با پرداخت بورسیه به بهترین دانشگاههای جهان اعزام نمود.

سوم :
استراتژی و برنامه های خودرا بصورت کاملا شفاف و با صداقت با مردم کشورش در میان گذاشت ،آنان را بانظام مالیاتی جدید که مسیرکشور را بسوی انقلاب اقتصادی هموار میکرد آشنا نمود واز همه مهمتر از مردم دست یاری طلبید . مردم نیز چون اورا صادق دیدند باورش کردند وهمراه ودنباله رو گردیدند بنابراین در اولین سال اقدام به کاشت یک میلیون اصله درخت روغنی نمودند که همین امر طی تنها دو سال مالزی را بعنوان بزرگترین و اولین کشور تولید کننده وصادر کننده روغن درختی به دنیا معرفی نمود

مهاتیر تصمیم گرفت صنعت جهانگردی مالزی را طی 10 سال به درآمد 20 میلیارد دلاری در عوض درآمد 900 میلیونی سال 81 برساند این درحالیست که درآمد حال وحاضر مالزی از صنعت جهانگردی 34 میلیارد میباشد وی برای رسیدن به این هدف پادگان های نظامی ژاپنی را که از سالهای جنگ جهانی دوم در کشور مالزی باقی مانده بودند را به مناطق جهانگردی شامل انواع بازیهای تفریحی ، ورزشی و فرهنگی تبدیل نمود تا مالزی مرکزی جهانی برای برگزاری مسابقات بین المللی اتومبیل رانی ، اسب سواری و بازیهای آبی تبدیل گردد او همچنین کولالامپور را مقر اصلی کنفدراسیون فوتبال آسیا قرارداد .مالزی در سال 1996 با رشدی معادل 46% نسبت به سالهای قبل از آن در زمینه صنعت برق والکترونیک خودرا بعنوان یکی از صادر کنندگان لوازم برقی والکترونیکی به دنیا معرفی نماید.
مهاتیر محمد با وضع قوانین شفاف و ضوابط مشخص درهای اقتصادی کشور را بسوی سرمایه گزاران خارجی گشود وبا تاسیس شرکت عظیم پتروناس در برجهای دوقلوی کولالامپوربازار بورسی با یک میلیون دلار معامله در روز پایه ریزی نمود.


تاسیس بزرگترین دانشگاه اسلامی دنیا گامی دیگر جهت جذب نخبگان علمی داخلی وخارجی از تمام نقاط دنیا علی الخصوص کشورهای اسلامی بود وی توانست با تاسیس پایتخت اداری جدید بنام پاتوراجایا با دو میلیون نفر جمعیت در کنار پایتخت تجاری ( کولالامپور ) هم از نظر سیاحتی و هم تقسیم کار و با تاسیس دو فرودگاه جدید ومدرن و دهها جاده واتوبان سریع السیر رفت وآمد جهانگردان وسرمایه گزارانی که از کشورهای چین- هند وحاشیه خلیج فارس وباقی نقاط دنیا با آن کشور سفر میکردند را تسهیل بخشید.

بطور خلاصه باید گفت حاج مهاتیر محمد طی مدت 21 سال یعنی از سال 1981 تا 2003 موفق گردید کشوری فقیر با درآمد سرانه 100 دلار را به کشوری توسعه یافته با درآمد سرانه 1600 دلار در سال و میزان سرمایه گذاری را از 3 میلیارد به 98 میلیارد دلار ومیزان صادرات رابه رقم قابل توجه 200 میلیارد دلار برساند .

مهاتیر محمد در سال 2003 با اراده شخصی تصمیم به کناره گیری از قدرت وسپردن زمام امور کشور به نیروهای جوان وتازه نفس گرفت . علیرغم درخواست مردم کشورش مبنی بر ماندن بر مسند قدرت، او تصمیم خودرا گرفته بود و بدون اینکه بخواهد فردی از افراد خانواده اش را به قدرت برساند ویا حکومت را موروثی کند بطور کلی از دنیای سیاست کناره گیری نمود تا جانشینان او بتوانند آرزوی طراحی شده او بنام مالزی "بیست، بیست"  یا مالزی در 2020 را که در آن مالزی بعنوان چهارمین قدرت اقتصادی آسیا پس از ژاپن– چین – وکره تبدیل گردد را به واقعیت تبدیل نمایند.مهاتیر در نهضت اقتصادی خویش هیچگاه منتظر کمکهای آمریکا وکشورهای اروپائی نماند بلکه توکل او ابتدا بر قدرت لایزال الهی سپس بر اراده وپشتکار خود واز همه مهمتر عزم واراده وحمایت مردم کشورش قرار داشت
اینچنین بود که یک موز فروش ویا بعبارتی پزشک جراح توانست با مهارت وعشق عمیق به کشور ومردمش وپشتکار عالی مالزی را از یک موش به یک ببر آسیائی تبدیل نماید .

برچسب‌ها: موز فروشی
+ تاريخ جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت نويسنده الف کاف |

 
مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار  تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد . می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ... گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آوردو گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم . وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .ـ
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم
برچسب‌ها: موز فروشی
+ تاريخ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت نويسنده الف کاف |

"چگو نه سنگ بر بت های مرده بیاندازم ،حال انکه بت های زنده روی زمین اند"

بخشی از فیلم نامه روز واقعه.بازی حسین پناهی را یادتان هست ؟خدایش بیامرزد.


برچسب‌ها: موز فروشی
+ تاريخ سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت نويسنده الف کاف |

گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟

گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد !
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده

با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه سرش رو شیره مالید
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن، تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم.
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون و مثل همه شروع به کار کردم، اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت، خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه ...
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدنو قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خداحافظی کرد و تشکر
داشت میرفت

گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم.

با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم؟
گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد ...


راستی اگه لحظه دقیق شکستن شیشه عمر برامون مشخص بود؛
در این زمان باقیمانده چه کارها که نمی کردیم و چه کارها که می کردیم ؟!


برچسب‌ها: موز فروشی
+ تاريخ دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت نويسنده الف کاف |

چند دقیقه پیش درست زمانی که داشتم ظرف ها را میشستم و بازی والیبال را نگاه میکردم ایران در عین نا باوری باخت تمام سه ست توی ذهنم یک چیز بود ایران باید ببازد چون باید ببازد چین یک امتیازی و ته جدولی و ایران دوازده امتیازی در دور بعد باید با سه حریف قدر بازی کند که امتاز گیری تقریبا محال است حالا به کجای جدول بر میخورد که چین به عنوان یکی از دو مثلا حامی ایران در مجامع بین الملی ببرد و چهار امتیازی بشود پس ما باید ببازیم

خوب به روسیه هم میبازیم چون قدرتی است برای خودش

وقتی من در اوقات فراغتم دنبال اهنگ جدید ساسی مانکن میگردم از که گله دارم .

با امروز میشود دو روز که در راستای اعتراض به تاخیر در پرداخت حقوقم و کم بودن ان سر کار نمی روم شاید تا حدی از نظر روحی ازارم بدهد اما انچه بیشتر رنجم میدهد مردمیست که هرگز برای هم زندگی نمیکنند

ما مردم خوبی بودیم دلمان برای همدیگر تنگ میشد هوای هم را داشتیم نمیگذاشتیم که اب توی رفیقمان تکان بخورد  و هزار مثال دیگر

زمانه ما را مردمان بدی بار اورد مردمانی که حسد می ورزیم دروغ می گوییم لبخند میزنیم اما پشت لبخندمان هزار نا جوانمردی نهفته دلتنگی نمی کنیم هوای هم را نداریم ضعیف کش شده ایم

ما مردمی که روزگاری برای نوحه ی سالار شهیدان اشک های معصومانه می ریختیم حالا عاشورا را تبدیل به کارناوال مد های برند دار مشکی کرده ایم و انگار نه انگار که باید فلسفه عاشورا را زنده نگه داریم:

اعتقادمان را فدای مصلحتمان نکنیم 

وضعیت سفید است راحت باشید اینجا کسی به کسی سخت نمیگیرد شما هم سخت نگیرید


برچسب‌ها: حناق
+ تاريخ سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت نويسنده الف کاف |

هفته ای که گذشت برایم یک خاطره خوب را به جا گذاشت شرکت در برگزاری یک کنسرت .کنسرتی که بزرگان موسیقی کشور و دو نوازه چیره دست ایتالیایی.نکته جالب توجه برای من این بود که گاهی ما ادم ها اختیار یک دکمه یا یک قلبیرک را که میگیرم گذشته مان را یادمان میرود و گاهی یادمان میرود که هنوز همان که بودیم هستیم و اتفاق تازه ای نافتاده فقط پالون عوض شده.دو شب بیاد ماندنی سپری شد و من به این شهر کوچک که حالا مدتیست که در ان ساکنم امیدوار شدم .

دارم روی یک داستان جدید کار میکنم

شاید امسال یک مجموعه داستان را زیر چاپ ببرم

هنوز هیچ هنوز فکر یا خیال


برچسب‌ها: حناق
+ تاريخ سه شنبه یکم آذر 1390ساعت نويسنده الف کاف |

همیشه سر برج رابطه تنگاتنگی با انواع مشکلات ما دارد و از قضا یک سر برج در پایتخت هست که بسیار معروف است و ان سر برج میلاد است که همیشه بازار شایعه در موردش فراوان است از بستنی طلا تا قضای معمولی پرسی 1700000هزار تومانی اش .سر برج برای بعضی از ما شلوغی است و برای بعضی بی پولی و نگاه ریز ودرشت طلب کار ها اخر مدت هاست سر برج کمی عقب رفته مثلا سر برج ما 15 ماه است و برای دیگری سر برج حقوقی 6 ماه در میان است و طبق اخرین شایعه تا 3 سال هم وجود دارد سر برج ها معمولا اتفاقات عجیبی می افتد و گاه من از گفتن ان ها شرم هم دارم.سر برج نزدیک است و من دارم به حقوقی که یک جا پای بدهی و قست وام میرود فکر میکنم و گاهی به همه چیز هایی که یک جا پای بدهی ام به نامردی روز گار دادم فکر میکنم و گاهی فکر میکنم من انقدر که روز گار دینش را به من پرداخت نامرد نبود،انقدر که ...

دلم برای هم کلاسی هایم تنگ شده برای شیطنت های وقت وبیوقت برای کلاس هایی که بی هوا پیچاندم و زدم به جاده های شمال تنگ شده انگار یک جای کار لنگ میزند که ما همیشه دلتنگیم .

و اما برج:

دیروز دعوت بودم برج میلاد به عنوان یکی از برندگان کتاب خوانی حوزه هنری شهرداری تهران بماند که برای اولین بار بود که میرفتم و بماند که تمام تلاشم را انجام دادم تا کسی نفهمد که از دیدن میلاد چقدر ذوق زده شده بودم و بالاخره طاقت نیاوردم و یک عکس کنارش انداختم اما نکته جالب تر مراسم خود مراسم بود که حس کردم کمی رنگ بوی سیاسی داشت از دعوت رضا رفیع به عنوان مجری برنامه تا کلیپ و داستان های کلی مراسم و بماند که این همه دردسر چیزی جز یک بن و یک قران حکیم برایمان بیشتر نداشت و بعد تازه فهمیدم درد همه ی همایش ها ادم است یعنی همیشه باید یک عده ادم به هر دلیلی باشند تا جای دندان ها ببخشید صندلی های خالی به چشم نیاید باز یاد جشنواره داستانی استان سمنان افتادم و پیش خودم گفتم باز به شرف شهرداری لااقل انجا برج میلاد بود و ما از قبل فقط یک عده برنده پیزوری محسوب میشدیم و انصافا به برو بچه های کتابد اری خوب رسیدند اما در کل کشوری که دوستش داریم انقدر  چیز های دوست نداشتنی دارد که گاهی ادم دل درد میگیرد از گفتن حجم وسیع ای از درد دلش .به هر نوع رفیتیم و برگشتیم و پای چلاق شده مان به تازگی را هم روی دوشمان گذاشتیم و برگشتیم با لب های اویزان از برنده نشدن لب تاب و دوچرخه اها یادم رفت بگم که به 8 نفر لب تاب ودوچرخه جایزه دادند.

برای من همین که رضا رفیع بود و تکه پرانی ها و شعر های طنزش و یاد چهار راهی که چهار ر اه شد و داغ کتابی که روی دلم ماند و رفقای نا رفیق و  و یک عالمه خاطره ی کوفتی ،کلی اتفاق بود.

این روز ها مشغول راه اندازی ای دی اس ال هستم تا شاید از خجالت مهدی رضایی در بیایم و داستانی برایش ارسال کنم تا شاید ببخشد این رفیق بی معرفتش را

و این روز ها ترش هم دارم میرم سنگسر عروسی اقوام دور باشد به رقص و پایکوبی بگذرد و حال ما را دگرگون سازد .باشد



برچسب‌ها: موز فروشی
+ تاريخ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت نويسنده الف کاف |

رابطه زانویی گاز 1600 تومان

شیلنگ و بست های لازم (دو عدد بست کوچک و جهار عدد بزرگ) 3000 تومان

روزنامه هفت صبح و همشهری داستان 2300 تومان

 هفته نامه امید جوان 1000

این روز ها مثل تمام ان روز های قبل ترش مشغول دو دو تا چهار تا کردن هستم و هنوز وقتی پای اخبار مینشینم فقط حرص میخورم گاهی سر درد میگیرم از این همه بی حساب کتاب خرج کردن در این مملکت

همیشه همین طور بودیم همیشه همه چیز را بی حساب و کتاب خرج کردیم و وقتی نیاز داشتیم لنگ ماندیم گوجه را سر زمین 30 تومان میخرند و توی بازار 500 تومان است حقوق ماهیانه من به زور به 600 هزار تومان میرسد و هزینه های جاری ...قصه تکراریست فقط میگوییم که سبک بشویم فقط میگویم که سبک بشوم مثل اینکه میگویم ...

راستی چقدر حرف های بی حساب کتاب زدیم ؟

چقدر....


برچسب‌ها: موز فروشی
+ تاريخ سه شنبه دهم آبان 1390ساعت نويسنده الف کاف |

فردا روز بزرگیست

فردا برای خودش یک روز بزرگ است

کاش حسادت پشت نگاه ادم ها نبود تا کمی مهربان تر بودند کاش منطق فقط لق لقه ی زبان نبود تا میشد دنیا را ساخت کاش یاد نمیگرفتیم با لبخند های مصنوعی به ادم ها دهن کنجی کنیم و ادم ها را از دریچه انسانیت میدیدیم

فردا روز بزرگیست برای من

روز بزرگ



برچسب‌ها: هرگز
+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت نويسنده الف کاف |

سلام

امروز روز جهانی صلح.

گاهی این تیتر ها هیچ تلنگری به ما نمیزنه و دلیلش اینه "مفهوم صلح رو نمیفهمیم "شاید باورش سخت باشه اما واقعیت داره تا حالا شده از خودتون بپرسید صلح یعنی چی ؟ مصالحه ایا همون صلحه ؟مصلحت برای چی بوجود اومده ؟ صالح کیست ؟ خوب خیلی وقت ها این پرسش ها ما رو به جواب میرسون ه و خیلی وقتا هم نه .اما توی این روز گار و توی این مشور پر گهر و پر از انسان صالح دنبال صلح رفتن به تباهی رفتنه .وقتی تیتر روزنامه ای تماشای  15 هزار نفر از اعدام یک نوجوان باشه باید به حال این مردم گریست مردمی که همه میگن باید قصاص قتل نفس انجام بشه اما نمی دونن باعث و بانی این هنجار شکنی راست راست داره واسه خودش قدم میزنه و از بهتر امکانات رفاهی برخورداره و به عنوان یک مسئول کلی هم برو وبیا داره .همیشه برام سوال بود سازمان ملی جوانان چرا تشکیل شد و چرا ادغام و درگوشی منحل شد و خوب مثل دنبال صلح رفتن بی خیال سوالم شدم .امروز روز صلحه و ما یه نفر و داریم که جایزه صلح نوبل روهم گرفته و حالا چه بخواهیم و چه نخواهیم و حتی اگر به دلایل سیاسی هم بوده باشه ایا اینقدر ارزش نداشته که پیگیر باشیم ؟به نظرم باید واقع بین بود اوضاع اقتصادی کشور رو به وخامته اوضاع اجتماعی مون افتضاحه اوضاع فرهنگی مون فاجعه ست و صحبت از صلح هم نکنیم که فقط کوچیک میشیم در روزگاری که رئیس جمهور محترم پدر زن پسرش و با خودش میبره نیویورک که مبادا به خاطر همکاری در اختلاص دسگیر بشه دنبال صلح رفتن یعنی کشک . یه روز هایی بهمون گفتن دوران بعضی از شاه ها در ایران خفت بارترین دوران حکومتی ما بوده و حالا من فکر میکنم با اتفاقات امروزی که در کشور ما میافته شاهد مرگ تدریجی یک تمدن هستیم تمدنی که روزی سر امد بوده  حالا داره ته امد میشه .غصه میخورم غمگین میشوم آهای دوستان ولایت فقیه آهای روحانیون مبلغ اسلامی به خاطر مردمی که به خاطر سر بلندی دینشان قیام کردند وخون دادند کاری بکنید به خدا قسم که ما سربلندیو وصلح را در این کشور میخواهیم تازه غصه ادم های بی خرد و نامرد وپشت هم انداز را خودمان تنها میخوریم غصه دوستان بد تر از دشمن را خودمان تنها میخوریم غصه ادم هایی که نیششان همیشه تا بنا گوش باز است و هنوز از زهر نیششان در تن باقیست را خودمان تنها میخوریم غصه مدرک داران بی خرد و بی سواد را غصه مهربانان نا مهربان را غصه هنرمندان بی هنر ....وای که چقدر باید غصه بخوریم تنهای تنها ...

مرز و بوم یعنی چه ؟؟

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان .اری مرز بوم یعنی کشور و کشور یعنی مرز وبوم .مرز وبوم جایی است که ما خانه و کاشانه مان را در ان میسازیم و در ان کار و تلاش میکنیم و دعا میکنیم که همیشه سر بلند و سر افراز باشد. مرز و بوم جایی است که اگر سرود ملی اش در کشوری غریب شنیده بشود ذوق سر تا سر وجودمان را فرا میگیرد و بغض گلویمان را میگیرم و اعتماد به نفسمان میرود روی هزار . مرز و بوم ما ایران است. مرز وبوم ما همیشه سر سبز است مرز وبوم ما هزاران سال قدمت دارد .مرزو بوم ما تمدنی غنی دارد حتی اورانیوم غنی شده هم دارد .مرز و بوم های دیگر دنیا ما را تحریم کرده اند و مدام میگذارند توی کاسه ما و ما هم به انها لج میکنیم و هر چقدر که انها تصور میکنند ما خوشبختیم ما کاری میکنیم که انها ببینند که ما بد بختیم تازه نه اعتراض میکنیم نه حرفی مبنی بر مخالفت میزنیم و نه هیچ کاری که مرز و بوم های دیگر فکر کنند ما ادم های معترضی هستیم . گاهی وقتی از مرز وبوم مان حرف میزنیم حرصمان میگیرد و یاد یک شعر از پروین اعتصامی میافتیم که فرمود " ما را به رخت وچوب شبانی فریفته    این گرگ سال هاست که با گله اشناست " و بعد داغ میکنیمو همین .

باقی بقایتان جانم فدایتان



برچسب‌ها: موز فروشی
+ تاريخ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت نويسنده الف کاف |

سلام

باز ما هر چی میخوایم به کسی گیر ندیم نمیشه

هفته قبل یه مقاله خوندم که گفته های خانم رجبی بود. راجع به بر خورد های اجتماعی زنان و خط کش گذاری میان درست و نا درست .گاهی اونقدر به شعور ادم ها توهین میشه که حس میکنی اگر رضا خان زمام دار حکومت بود اسلام این قدر محجور و مظلوم واقع نمیشد...عجب.به نظر شما خانمی که برای گفتن اخبار ساعت شب ساعت12 توی استدیو حضور داره محارب به حساب میاد؟برداشت کاملا شخصیه ها !!!

یه مقاله هم چند هفته قبل خوندم راجع به گرفتن رشوه و بعد یاد یکی از حرفای رفقای سابقم افتادم که  میگفت: بعضی پولا هست که گرفتنش اشکال عرفی وشرعی نداره یکی میگیره یکی نه ما که میگیریم بعد فکر کردم بهتره دوستان مراجع و علمای محترم بیان رشوه رو دسته بندی کنن که خدای ناکرده کسی به اشتباه پیشنهادی رو رد نکنه.

و اما این هفته

از اجلاس بیداری اسلامی که نگذریم ادم رو بد جور دلتنگ سید ممد اقای خاتمی میکند  با گفتگوی تمدن ها. یه جایی خوندم که جناب لعنت الله علیه بوش فرموده بود که مسئله هسته ای ایران با راهکار اقا خاتمی قابل حل بود و ما فقط برای کم نیاوردن هر از گاهی چوب لای چرخش میگذاشتیم عجب که داخلی ها دایه دلسوز تر از مادر شدن راستی ما این همه سمینار و اجلاس میذاریم و به خلق الله پسته درجه یک وگبه و گلیم دست باف میدیم بازم هر جا به رای گیری میرسه کسی ما رو مو هم حساب نمیکنه ...عجب

راستی موج این بیداری از کجا اومد؟بعضی از نابخردان عزصه سیاه نمایی و فتنه جو میگن از انتخابات 88 که شک نکنین از عنصر فراماسون و ضد برنامه راز کانال 4 هستن. راستی پس از کجا که چی اینطوری شد؟

(یه عده میگن اگر اینجا ایران است و ما مسلمان هستیم ایا کشتن مسلمان جایز است یا به مکان و زمان ان بستگی دارد مثلا (اونا میگن ها )در ایران وسوریه بمیرند خس وخاشاک هستند در جای دیگر بمیرند غیر از رژِیم منحوص صهیونیستی مسلمانند و هر کس بکشد و در هر زمان حتی خرداد و تیر 88 نامرد به حساب میاید حتی اگر به خاطر شهریه دانشگاه مطبوعه باشدو لا غیر)

به هر حال ما یکی از غنی ترین تمدن های جهان هستیم که اسلام بخشی از هویت ما ست نه تمام ان البته اگر بدون تعصب به ان بنگریم تمدن ایران قبل از اسلام وبعد از اسلام قابل جدا سازی نیست که اگر تمدن قبل از اسلام نبود زمینه ای برای تمدن بعد از اسلام هم نبود نمونه اش اسپانیا که سال ها ی سال اسلام در انجا جولان داد ولی امروز اثر کمی از ان در این کشور میبینیم پس بهتر نیست اسلام را تکمیل کننده هویتی بدانیم که تمام جهان حسرت داشتنش را میخورند؟شاید بهتر نیست ! ...عجب 

دوست و برادر عزیزمون اقای احمدی نژاد همیشه یه تومار دستشون که تعداد مدرسه ومسجد وساختمون رو به روز امار داره و هر جا میره پهن میکنه که وا اسفا که دولت اصلاحات که ضد دین بود و دولت  سازندگی که کمر فقرا رو شکسته بود هچ نکردند (با نفت 20 دلاری و درامد کل دوره هاشون به 200 میلیارد نرسید)اما دولت فخیمه ی ما که اصلا هم جریانش انحرافی که نیست هچ، حیلی هم صراط مستقیم داریم میریم با درامد نفتی تا امروز به امار دوستان مرز 500 میلیارد و رد کرده .همه هچ ما پاک ترین دولت ممکنه از زمان حضرت رسول به این طرف هستیم که هم سپاه طرفدار  ماست هم بسیج و هم جناب اقای جنتی.یه هو میزنه این وسط یه بنده خدایی وام ازدوج گرفته 3 میلیاردلار خوب بنده خدا دخل و خرجش نمی خونده.بعد یاد ادم میاد وقتی ابدار چی جناب کرباسچی رو داشتن سیم جین میکردن که اقای کرباسچی چرا دو پرس چنجه سفارش میداده با پول بیت المال و اقای کرباسچی مانده بود پس نواب با پول زباله های باز یافتی درست شده ؟راستی چرا کرباسچی بعد از ازاد شدن از زندان دکترای افتخاری گرفت ؟ حتما چون خیلی شارلاتان بوده.  یا زمان جزایری بنده خدا که رفتن تو پاکستان یقه ش کردن بعد دوست عزیز با شرفمون وام ازدوجش از 89 عقب افتاده حالا صداش در میاد این دیگه اخر ساز زدنه ها تازه هنوز معلوم نیست که این "امیر منصور خان" که میگن خرزو خانه یا واقعا در قید حیاته یه کمی که بریم عقب تر یاد رفیق دوست و رفیقش می افتیم که به اعدام محکوم شدن بعد من واسم یه سوال که وقتی این رسوایی بد ترین رسوایی تاریخ ایرانه چطور دولت فخیمه ادعا میکنه پاک ترین دولت زمانه خوب لابد ما نمیفهمیم...عجب راستی جریان نامه اقای مشایی چی بوده.البته این ها عوام فریبیه و دور بعد حتما یه کاندیدا میاد میگه فرزندای اقای احمدی نژآد الان کجان این پولا رو از کجا اوردن و اب از اب هم تکون نمیخوره و مردمی که هاج و واج همدیگرو نگاه میکنن که 3 میلیارد دولار یعنی چه؟چند برابر حقوق شرعی وقانونی اداره کاره ؟ چند سال کار کنی میتونی اینقدر پول پس انداز کنی ؟ علم بهتر است یا صروت؟

به هر رویه تا حالا که دوستان دو میلیارد ازش زدن و شما شک نکن تا زمان بررسی کامل پرونده میرسیم به همون مبلغ وام ازدواج و عددی که اشتباه چاپی متصدی بوده و لذا خلع خدمت میشه و صنواتشم نمیدن و همه هم تو جلسه دادگاه هوش میکنن میگی نه وایسا ببینیم .

و اما دربی :  خوب باز هم ما بردیم و ما بردیم چلو کباب را ما خوردیم .دلم میخواست مثل چند سال قبل جوون تر بودم و میرفتم استادیوم و هر چی فحش ناموس بلدم اون وسط ولو کنم و همه رو فحش بدم ;که نشد.

از امروز یک بخش انشاع راه میندازم که به سبک خنده بازار باید به من تعداد پس گردنی ها رو بگید.


جغرافیا چیست؟


امروز به عبارتی دو شنبه است دو شنبه یکی از شهر های افغانستان است افغانستان کشوری در اسیاست اسیا بزرگ است و کشور هایی از جمله ایران و چند کشور دیگر دارد .ایران جای خوبی است و مردم همه پول دار و مرفه هستند و یک عالمه بانک دارند که از سوپر مارکت و ساندویچی هم بیشتر است بیشتر یعنی خیلی زیاد و بانک ها سود خیلی زیادی میکنند.ایران کشوری اسلامی است و اسلام یعنی سود 30 درصد به بالا و اگر وام قرض الحسنه بگیری یعنی که فقیر به حساب می ایی وام ازدواج وام قرض الحسنه است وام مسکن وام بی خانه هاست و وام بافت فرسوده فعلا لنگش روی هواست در ایران رشوه و اختلاس امری طبیعی است و مردم روزی چند فقره از ان را مشاهده میکنند و تعجب هم نمیکنند اما به قول یکی از مسئولین یه هو یکی نام رد ی میکند و میرود به رسانه ها میگوید. رسانه ها شیپور چی هستند و مدام اراجیف میگویند و سیاه نمایی میکنند و جریان انحرافی راه می اندازند و مردم را دچار رعب وحشت میکنند و جزو محارب هستند و باید جیز بشوند .ایران کشوری اسلامی است و مردم همه حجاب به اندازه کافی دارند ما در ایران خش هستیم و از امکانات و رفاه بسیاری زیادی رنج میکشیم و هیچ کدام من و تو 1 و بی بی سی نگاه نمیکنیم و حتا رسا هم نمیبینیم و همیشه اخبار بیست وسی را نگاه کرده و لذت میبریم این بود انشاع من.

دوستان یک لطفی بکنن تعداد پس گردنی هایی که من باید در طول این انشاع میخوردم را بهم بگن (به سبک خنده بازاری ها)


برچسب‌ها: موز فروشی
+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت نويسنده الف کاف |