تبليغاتX
I am 6
 
   
     
 
 
  مدت ها بود اونجوری که دلم میخواست ننوشتم و امشب درست چند دقیقه مونده به بازی بارسا رئال تب نوشتنم تند شده و دلم میخواد بنویسم .

از هفته پیش به اینطرف یه جمله بدجور رو مخم رژه میره.عادت دارم همیشه در هر جا رو که میزنم اروم یا بلند میگم یالله.از اینکار حس خوبی دارم و همیشه صدای رسای پدرم رو وقتی یالله میگفت تو ذهنم مجسم میکنم و ...چیز خاصی جز صدای خودم نمیشنوم.اما اصل جمله وقتی بود که برادرم گفت واسه کی یالله میگی کسی تو خونه نیست و پدر بزرگم که نشسته بود و داشت چای مینوشید با یک ژست روشن فکرانه گفت مرد همیشه یالله هش باهاشه نمی دونم چرا یک لحظه کلی کیف کرده بودم از اینکه پدر بزرگ من را مرد فرض میکرد یا اینکه تک کلام خوبی توی دهانم است اما هر چه بود لذت خوبی بود که هنوز هم میبرم.

حس بدی است وقتی کنار مادرم مینشیم و نشانه های پیری را در صورتش موهایش و نگاهش میبینم و بعد با خودم میگویم او پیر شده و دیر یا زود میرود و این یعنی من هم دارم پیر میشوم و دیر یا زود باید بروم.وقتی فکر میکنم که مرگ نزدیک من است بیشتر از انکه بترسم غمگین میشوم.از اینکه باید توضیح بدهم مسیر های اشتباهی که رفتم را به یک بزرگ تر و خالق غمگینم.نمی توانم توجیه کنم نمی توانم دروغ بگویم نمی توانم سفسته بکنم نمیتوانم .دیگر این حاظر جوابی به کارم نمی اید دیگر روابط اجتماعی خوب به کارم نمی اید و بعد غمگین میشوم حس  خوبی نیست وقتی به رفتن فکر میکنم .

سکه گران شده . دلار بالا رفته .برای من که سرو کاری ندارم با ایشان توفیری نمی کند ولی وقتی اینها با زندگی روز مره ام اسیب میزنند توقع دارم یک نفر کاری بکند حرفی بزند عذری بخواهد و یا ککش بگزد والله به خدا.

خوابم میاید اما دلم میخواهد تحقیر شدن رئال را ببینم . دلم میخواهد سر بلندی مردمی که تمام دلخوشیشان بارسلون است را ببینم دلخوشی مردمی که بارسلون تیم ملی کشور استقلال نیافته شان است دلخوشی ادمی مثل من که بارسلون یعنی فرار از الکاتراز برای منی که انگار در ابوغریب زندگی میکنم جایی که بهای چیز ها بی ارزش بیشتر از بهای چیر های با ارزش است جایی که ته ته ته تمام تلاشم برای پیشرفت دلخوری و سر خوردگی نامردی مردمیست که لبخند های ژکوند زدن را خوب بلندند.جایی که تنها تولیدیه موفق تولید مثل است که روز به روز نان خور به این کشور عزیز اضافه میکند

دست بازیکن های بارسلون دور گردن همدیگر است و روبرویشان رئالی ها خدا یا دلخوشی کوچکمان را از ما نگیر

آمین

بازی شروع شد

 
 
   |    نوشته شده توسط الف کاف
 
 
  این رایانامه!!!چند دقیقه پیش بدستم رسید و فقط تعجب کردم و دلم خواست شما هم ازان ببینید

با خودم فکر کردم باید بابت این همه بیبندو باری های اجتماعی یقه چه کسی را بگیرم؟

(((سلام دوست عزیز

سیم کارت اعتباری صفر فعال بدون نیاز به ثبت نام برای پنهان ماندن هویت
شما به هر تعداد که بخواهید و در هر جا که باشید برایتان ارسال می کنیم
با قیمتی ارزان و مناسب . تعداد بیشتر قیمت پایینتر

سیمکارت های اعتباری
تکی  10000  تومان
بیشتر از ده تا هر سیم کارت  8500 تومان

ایمیل : simcart2012........
/////////////
اخر رایانامه اش را ننوشتم که کسی هوس نکند سراغش برود.چرا کسی باید بخواهد هویتش پنهان باشد؟روزگاری داریم ها!!!


برچسب‌ها: حناق
 
 
   |    نوشته شده توسط الف کاف
 
 
  چند وقتیست دارم تمرین صبوری میکنم

خود خوری میکنم حرص میخورم اما صبوری هم میکنم .اخبار بیست وسی میبینم و صبوری میکنم لبخند های دکترو  دارو دسته اش را میبینم و صبوری میکنم

اما انگار نمیشد دیگه ،به اینجام رسیده بود.اینجا که میگم دقیقا یک وجب بیشتر از قد خودم را منظورم است.

خبر انقدر ذوق زده ام کرد که حیف دیدم در موردش حرفی نزنم.

"یک جدایی" اثر تحسین بر انگیز اقای کارگردان یک خورجین جایزه ریز ودرشت اورد.و این وسط چیزی که اهمیت ندارد شعور ایرانی هاست.

میترسم برای کشوری که در ان زندگی میکنم.نگرانم برای ادم هایی که هم زبان منند.دلواپس فرهنگ و شرف این مردم نازنینم.

دارند از ایران یک سودان اسیایی میسازنند و اگر دیر بجندبیم معلوم نیست سهم کدام بخش بشویم حالا منظورم چه کسی است؟

نام بردن از انها چه سودی دارد وقتی انها که باید بدانند می دانند و انها که نمیخواهند بدانند ککشان هم نمیگزد.

فرج الله خان با شما هستم که بر خلاف فامیلی ات اصلا هم سلحشور نیستی با یک کارنامه سخیف و یک سریال دزدی کجای دنیا را فتح کردی به قول پدربزرگم انگار دو دستی زدی در کون پلنگ.حسود بودنت در رفتارت نمایان است و این توهین به هموطنات را پای کدام میز محاکمه پاسخ بدهی خدا میداند.در کشوری که ادم هایی مثل تو ، مسعود فراستی، مایلی کهن و ده نمکی نماد باشند تکلیف تفکرات شریعتی گونه معلوم است خدا برای شما یک کاسه اب گوشت و یک تک نان است که با پیاز میخورید و یک لیوان دوغ هم رویش خدا برای شما حقوق و مزایای بی زحمت است خدا برای شما تهمت زدن است .

تو داری به کشورم خیانت میکنی .تو اقای سلحشور و من به عنوان کسی که دین را میشناسم انقدر که به هم ایینم تهمت نزنم و توهین نکنم میگویم تو داری به جوانان کشورت خیانت میکنی میخواهی با نشان دادن اسلام دروغینت خدا را زیر سوال ببری.

دلم به حال خودم میسوزد.دلم به حال کشورم میسوزد.باید پای برنامه های تلویزیونی بنشینم که این جانوران بر ان حکومت میکنند و از هیچ ابزاری برای خیانت به این کشور و این دین دریغ ندارند.

اخیش کمی سبک شدم .

خدمت مسعود فراستی با ان ژست های احمقانه و توضیحات صد تا یک غازش هم بعدا میرسم .مردک بورژوا چاپلوس اگر جرات داشتی فیلم پایان نامه را نقد میکردی .خسته شدم از بس ادم هایی را میبینم که شبیه این ها هستند و تعدادشان روز به روز بیشتر میشود خدایا صبوریم را به من برگردان



برچسب‌ها: حناق
 
 
   |    نوشته شده توسط الف کاف
 
 
  این متن را مدت ها پیش نوشتم که تازه پیدا کردم و کلی از خواندنش کیفور شدم و باعث شد فایل جدیدی در این دفتر باز شود که از این پس خواهم نوشت

مسیر

همیشه وقتی مسیر برگشت از دانشگاه به خانه را با قطار طی میکردم دلم میخواست نور افتاب مستثیم توی صورتم باشد و چشم بدوزم به انتهای کویری که انگار در حال تبخیر شدن است.به همه بکر بودن حسودیم میشد.گاهی که از مسئله ای یا کسی یا حرفی میرنجیدم یا راهی برای حل مشکلی پیدا نمی کردم، کویر همه ی بغض هایم را در خودش دفن میکرد.قطار به مقصد می رسید مرد همیشه ابی پوش واگن درب اهنی رنگ رده را با زور باز میکرد،نور افتاب مستقیم می افتاد توی صورتم انگار راه حل جدیدی به ذهنم خطور کرده باشد و من برنده نبردی نا برابر بوده ام ،با افتخار و غرور از پله ها پایین می امدم و قدم هایم را سنگین بر میداشتم و زیر چشمی مسافران واگن ها را می پاییدم ، گویی من تنها کسی هستم که از دل کویر بر گشته ام بی آنکه لب هایم خشک بشود پوستم طاول بزند و موهای صورتم را گرد شن های روان پر کند.برایم اهمیتی نداشت که کسی به من توجه میکند یا نه مهم نبود که بیایم و همه ی خطی ها پر بشوند و من پیاده به سمت شهر حرکت کنم و کسی هم نباشد که مرا به سمت شهر ببرد مهم افتابی بود که زل زده بود به من.

اما این روزها کمی فرق کرده، حالا جاده ای که مدت ها بود متروکه و تنها در دل کویر،تا جایی که چشم کار میکرد ادامه داشت،دیگر مسدود  نیست و افتتاح شده.خلوت من وکویر را به هم زده اشت.کویر دیگر تنها نیست به خورشید خیره میشوم و ماشین هایی که با تمام سرعت دل کویر را می شکافند تا زود تر فاتح کویر شوند این یعنی دیگر کویر تنها نیست و برای من یعنی غصه ی تمام عالم.یعنی باید بغض هایم را جای دیگری چال کنم.جایی که هیچ جاده ای نباشد که روزی افتتاح شود جایی که فم هایم را دفن نکنم،پرتشان کنم تا زیر نور مستقیم افتاب تبخیر شوند جایی که افتاب زل بزند به من


مرداد نود


برچسب‌ها: روایت
 
 
   |    نوشته شده توسط الف کاف
 
 
 

َ

خبر کوتاه بود : ” با کمال تاسف اطلاع یافتیم که آقای دکتر محمد مصدق سحرگاه امروز پنج شنبه در ساعت 5/4 بامداد 14/12/1345 در سن 87 سالگی در اتاق شماره 62 بیمارستان نجمیه تهران زندگی را بدرود گفت. 

خبری بسیار کوتاه برای مردی بزرگ!!!

سالنامه سازمان اطلاعات انگلیس در سال 1995 درباره اش منتشر کرد: خسارتی که وی به انگلستان وارد کرد از خسارتی که هیتلر در جنگ دوم جهانی به انگلستان وارد کرد بیش تر بود، معترف هستیم که  انگلستان در برابر مصدق شکستی بی سابقه را متحمل شد.

اولین نفر که با لایحه کاپیتولاسیون در ایران مخالفت کرد.

اولین ایرانی فارق التحصیل در دکتری حقوق.

امتیاز حق شیلات و کشتیرانی در دریای خزر را از شوروی باز پس گرفت.

شخصا در دادگاه لاهه برای احیای حقوق ملت خویش فریاد کشید.

جمال عبدالناصر (رهبر بزرگ و فقید ناسیونالیست عربی-اسلامی مصر) به گفته خویش او را الگوی خود قرار داد و کانال سوئز را برای مصر ملی کرد.

سفیر شوروی در ایران رسما اعلام کرد که دولتش در برابر وی به زانو افتاد.

اولین نفر که با استفاده از علوم روز در دانشگاه به بررسی علمی حقوق اسلامی شیعه پرداخت.

اولین نفر که حقوق شرعی زنان را به طور علمی در دانشگاه مطرح ساخت.

ابرمرد تاریخ ایران، با جان بر کف بودن خویش در راه وطن اجازه نداد که تا سال 1992 امتیاز نفت ایران در انحصار بیگانه باشد.

مجاهدت های کسی که خود را وقف سرزمین و مردم و دین خویش کرد، یگانه طراح بزرگ ملی شدن صنعت نفت ایران، جاوید یاد دکتر محمد مصدق به همین جا ختم نشد،وی خود را وقف ملیت ایرانی و دیانت اسلامی ساخت و لحظه به لحظه افتخار آفرید.

 

بخشی از بیانات بزرگوار:

 من ایرانی و مسلمانم و بر علیه هرچه ایرانیت و اسلامیت را تهدید کند تا زنده هستم مبارزه می کنم “.

 تنها گناه من و گناه بسیار بزرگ من این استکه صنعت نفت ایران را ملی کردم و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم ترین امپراطوری جهان را از این مملکت برچیدم “.

 حیات من و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سر فرازی میلیون ها ایرانی و نسل های متوالی این ملت کوچکترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آمد هیچ تاسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سر حد امکان انجام داده ام .عمر من و شما و هر کس چند صباحی دیر نخواهد پائید.

*برای درمان سرطان بینی با وجود اصرار فرزندش  که پزشک بود و دوستدارانش راضی به سفر به خارج برای درمان نشد وگفت پزشکان ما قادرند همه کاری را برای درمانم انجام دهند.

 

به اختیار خود ملک خودش را بین کشاورزانش تقسیم کرد!

اما

*هنوز هم برای رفتن بر سر مزارش که نیمه ویرانست، مردم مشکل دارند!

   و هنوز یک خیابان و کوچه بنامش نیست...

 


برچسب‌ها: موز فروشی
 
 
   |    نوشته شده توسط الف کاف
 
 
 
صبر میکنم 
انگار خیلی صبر میکنم تمام تلاشم را میکنم بر افروخته نشوم تمام تلاشم را میکنم حرفم را طوری بزنم که حناق نگیرم .اصلا میدانی این وبلاگ را زدم که حرف بزنم که انقدر حرف بزنم که حناق نگیرم اما نشد از یکجاهایی مجبور شدم جلوی خودم را بگیرم از یک جاهایی خواستم ملاحضه کنم حالا تو بگو ترس وقتی ندانی که شجاعت گاهی همه چیزت را میگیرد وقتی ندانی باید پای شجاعت بها بدهی وقتی ندانی یک سوزن و یک جوال دوز چقدر فرقشان است.
زندگی ما عموما دو بخش غم انگیز دارد بخش اول برای اتفاقاتی غصه میخوریم که رخ میدهند و بخش دوم برای اتفاقاتی غصه میخوریم که رخ نمی دهند که متاسفانه بیشترین درگیری های ذهنی را همین قسمت دوم ایجاد میکند .
گاهی همین ها حناق میشود همین ها انرژی مان را میگیرد گاهی دوست ها ترمز گیر میشوند این ها وقتی حناق می شود ادم ازار میبیند
چند هفته است که سرم را توی هر هفته نامه و مجله و روز نامه ای میکنم حرص میخورم دلم میخواست سرم را میکردم زیر برف و فکر میکردم میشود با یک گل، بهار.اما حناق میشود توی گلویم وقتی یک نفر نمی فهمدکه قواعد انسانی از قواعد دینی برتر است اصلا دین برای انسان ها بوجود امد اگر میخواهی دین نداشته باشی سعی کن لااقل انسان باشی .یادمان میرود .خیلی راحت تنزل میکنیم و بعد ژست روشنفکری میگیریم .خیلی راحت خودی وبی خودی درست میکنیم و بعد از خودمان تندیس میسازیم و میپرستیم . میدانی سال ها پیش من اولین بت زندگی ام را شکستم و شاید بد بختانه این برایم عادت شد و مدام در زندگی ام تکرار میشود برای همین حناق میگیرم از دست بت هایی که مدام میسازم وخراب میکنم . درد میکشم.
دوستی داشتم که میگفت: درد ها مثل نمک روی زخم عمل میکند درد ها ادم را بزرگ میکند.
 من با درد هایم بزرگ شدم و حالا بی دردی یک عده میشود برایم حناق.
وقتی حناق میگرم صبر میکنم. یک هفته دوهفته سه هفته، سعی میکنم جایی بروم تا خالی شوم مثلا سر خاک پدر .رفتم .بلند بلند با پدر حرف زدم سرش داد کشیدم برایش درد و دل کردم این بار انقدر حناقم زیاد بود که بغضم به بار ننشست و مثل دو تا مرد من حرف زدم و تصویر پدر روی سنگ همانطور جدی مرا تماشا کرد با حناق برگشتم و داستان نوشتم خوب نشد.مه داستان نه حناق.
وقتی حناق میگیرم یک عالمه دغدغه نمی گذارد حرف بزنم از حرف های راننده آژانس پدر بزرگم بگیر تا حرف های فلان وزیر ووکیل و دوست و انجمنی . هر کسی که حرفش را نمیفهمم. اصلا وقتی حناق میگیرم ریز بین میشوم و فقط دنبال تناقضات میگردم و تناقضات ازارم میدهد ولی ...
امروز از ان روز هایی بود که دیگر کاسه صبوریم لبریز شد وقتی حس کردم یک بار دیگر  اشتباه کردم که میشود  مسیر اشتباه را به کسی فهماند که خودش نمی خواهد بفهمد .واقعا نمیشود و این به قیمت زیر سوال رفتن همه ی عقاید ادم تمام میشود .تجربه تلخی است اما من سعی میکنم در همه طیف ها تجربه کنم شاید یک جایی جواب بدهد و هنوز نمی دانم که چرا در من جواب داد و من حالا میدانم که خیلی چیز ها را نمیفهمم و در نفهم بودن خودم پافشاری نمیکنم تا نفهم تر نمانم .
وقتی حناق میگیرم فقط میخواهم حرف بزنم فقط میخواهم کسی گوش بدهد کسی بشنود
وقتی که حناق میگیرم مثل کودکی میشوم که فقط با پستان مادر ساکت میشود
کاش کودک بودم
این حناق گلو گیر بد جور یقه ام را گرفته .


برچسب‌ها: حناق
 
 
   |    نوشته شده توسط الف کاف
 
 
  بعد از مدت ها نا پرهیزی کردم و یک داستان داغ داغ توی وبلاگم میگذارم

برای خواندن داستان به ادامه مطلب بروید البته اگر وقت دارید


برچسب‌ها: داستان
 
 
   |    نوشته شده توسط الف کاف ادامه مطلب ... | 
 
 
 

موز فروشی که کشورش را متحول کرد


درکشوری با مساحت 320000 کیلومتر مربع وجمعیتی بالغ بر 27 میلیون نفر واقع در جنوب شرق آسیا که شغل اکثر مردمانش کشاورزی در مزارع موز، اناناس وکائوچو ویا صید ماهی بوده وتا قبل از سال 1981 اکثرا در روستاها وجنگلها و در پائینترین سطح امکانات زندگی میکردند و درآمد سرانه هر نفر کمتر از 100 دلار بود ومناقشات وجنگهای مذهبی ناشی از وجود 18 دین ومذهب ونژاد کشوررا بشدت نا امن نموده بود خداوند شخصی را بعنوان هدیه برایشان فرستاد که کسی نبود به جز mahadir bin mohamat , یا همان مهاتیر محمد که تمام دنیا اورا با این نام میشناسند وبه او احترام میگذارند .

مهاتیر کوچکترین عضو خانواده 11 نفره ای بود که شغل معلمی پدرش تکافوی برآوردن آرزوی پسرش مهاتیر جهت خریدن دوچرخه برای رفت وآمد به دبیرستان را نمیکرد بنابراین مهاتیر جهت برآورده نمودن آرزویش شروع به فروختن موز در خیابان بعد از اتمام اوقات مدرسه نمود. مهاتیر پس ازاتمام دبیرستان وارد دانشگاه پزشکی کشور همسایه سنگاپور شده وهمزمان مسئولیت اتحادیه دانشجویان مسلمان آن دانشگاه را برعهده گرفت . سال 1953 پس از فارغ التحصیلی به کشورش بازگشت وبعنوان پزشک جراح به استخدام نیروهای انگلیسی که کشورش را اشغال کرده بودند درآمد ، پس از خروج نیروهای انگلیسی ودر سال 1957 با افتتاح مطبی شروع به طبابت نموده ونیمی از وقتش را صرف معالجه رایگان افراد فقیر نمود

در سال 1964 به مدت 5 سال بعنوان نماینده در مجلس ملی فعالیت نمود ودر سال 1970 کتاب معروف خود بنام"" آینده اقتصادی مالزی " را به رشته تحریر درآورد که همین کتاب بعدها پایه واساس تفکرات آن مرد جهت تحول اقتصادی کشورش گردید . بهرحال مهاتیر در سال 1974 بعنوان سناتور وارد مجلس سنا ودر سال 1975 بعنوان وزیر آموزش وپرورش وسپس نیابت نخست وزیر وبالاخره در سال 1981 به سمت نخست وزیری نائل گردید. تکرار میکنم سال 1981 یعنی سال شروع انقلاب اقتصادی یک جراح در مالزی!!

 ولی پرسش اساسی این است که آن جراح مالزیایی چه کاری انجام داد ؟!!!
نخست:
نقشه آینده مالزی را ترسیم نمود و اولویتها ، اهداف ونتایجی را که میبایست در طی مدت 10 سال وبعد 20 سال ونهایتا تا سال 2020 به آنها دست یابند را مشخص نمود .

دوم :
تصمیم گرفت که آموزش همگانی وتحقیقات علمی اولین اولویت ودرراس برنامه ها قرار گیرند ، بنحوی که بیشترین میزان بودجه واعتبار رابرای آموزش همگانی وکسب مهارتهای فنی- ریشه کنی بی سوادی واز همه مهمتر آموزش زبان انگلیسی وتحقیقات علمی اختصاص داد. مهاتیر در همان سالها هزاران نفر از دانشجویان را با پرداخت بورسیه به بهترین دانشگاههای جهان اعزام نمود.

سوم :
استراتژی و برنامه های خودرا بصورت کاملا شفاف و با صداقت با مردم کشورش در میان گذاشت ،آنان را بانظام مالیاتی جدید که مسیرکشور را بسوی انقلاب اقتصادی هموار میکرد آشنا نمود واز همه مهمتر از مردم دست یاری طلبید . مردم نیز چون اورا صادق دیدند باورش کردند وهمراه ودنباله رو گردیدند بنابراین در اولین سال اقدام به کاشت یک میلیون اصله درخت روغنی نمودند که همین امر طی تنها دو سال مالزی را بعنوان بزرگترین و اولین کشور تولید کننده وصادر کننده روغن درختی به دنیا معرفی نمود

مهاتیر تصمیم گرفت صنعت جهانگردی مالزی را طی 10 سال به درآمد 20 میلیارد دلاری در عوض درآمد 900 میلیونی سال 81 برساند این درحالیست که درآمد حال وحاضر مالزی از صنعت جهانگردی 34 میلیارد میباشد وی برای رسیدن به این هدف پادگان های نظامی ژاپنی را که از سالهای جنگ جهانی دوم در کشور مالزی باقی مانده بودند را به مناطق جهانگردی شامل انواع بازیهای تفریحی ، ورزشی و فرهنگی تبدیل نمود تا مالزی مرکزی جهانی برای برگزاری مسابقات بین المللی اتومبیل رانی ، اسب سواری و بازیهای آبی تبدیل گردد او همچنین کولالامپور را مقر اصلی کنفدراسیون فوتبال آسیا قرارداد .مالزی در سال 1996 با رشدی معادل 46% نسبت به سالهای قبل از آن در زمینه صنعت برق والکترونیک خودرا بعنوان یکی از صادر کنندگان لوازم برقی والکترونیکی به دنیا معرفی نماید.
مهاتیر محمد با وضع قوانین شفاف و ضوابط مشخص درهای اقتصادی کشور را بسوی سرمایه گزاران خارجی گشود وبا تاسیس شرکت عظیم پتروناس در برجهای دوقلوی کولالامپوربازار بورسی با یک میلیون دلار معامله در روز پایه ریزی نمود.


تاسیس بزرگترین دانشگاه اسلامی دنیا گامی دیگر جهت جذب نخبگان علمی داخلی وخارجی از تمام نقاط دنیا علی الخصوص کشورهای اسلامی بود وی توانست با تاسیس پایتخت اداری جدید بنام پاتوراجایا با دو میلیون نفر جمعیت در کنار پایتخت تجاری ( کولالامپور ) هم از نظر سیاحتی و هم تقسیم کار و با تاسیس دو فرودگاه جدید ومدرن و دهها جاده واتوبان سریع السیر رفت وآمد جهانگردان وسرمایه گزارانی که از کشورهای چین- هند وحاشیه خلیج فارس وباقی نقاط دنیا با آن کشور سفر میکردند را تسهیل بخشید.

بطور خلاصه باید گفت حاج مهاتیر محمد طی مدت 21 سال یعنی از سال 1981 تا 2003 موفق گردید کشوری فقیر با درآمد سرانه 100 دلار را به کشوری توسعه یافته با درآمد سرانه 1600 دلار در سال و میزان سرمایه گذاری را از 3 میلیارد به 98 میلیارد دلار ومیزان صادرات رابه رقم قابل توجه 200 میلیارد دلار برساند .

مهاتیر محمد در سال 2003 با اراده شخصی تصمیم به کناره گیری از قدرت وسپردن زمام امور کشور به نیروهای جوان وتازه نفس گرفت . علیرغم درخواست مردم کشورش مبنی بر ماندن بر مسند قدرت، او تصمیم خودرا گرفته بود و بدون اینکه بخواهد فردی از افراد خانواده اش را به قدرت برساند ویا حکومت را موروثی کند بطور کلی از دنیای سیاست کناره گیری نمود تا جانشینان او بتوانند آرزوی طراحی شده او بنام مالزی "بیست، بیست"  یا مالزی در 2020 را که در آن مالزی بعنوان چهارمین قدرت اقتصادی آسیا پس از ژاپن– چین – وکره تبدیل گردد را به واقعیت تبدیل نمایند.مهاتیر در نهضت اقتصادی خویش هیچگاه منتظر کمکهای آمریکا وکشورهای اروپائی نماند بلکه توکل او ابتدا بر قدرت لایزال الهی سپس بر اراده وپشتکار خود واز همه مهمتر عزم واراده وحمایت مردم کشورش قرار داشت
اینچنین بود که یک موز فروش ویا بعبارتی پزشک جراح توانست با مهارت وعشق عمیق به کشور ومردمش وپشتکار عالی مالزی را از یک موش به یک ببر آسیائی تبدیل نماید .

برچسب‌ها: موز فروشی
 
 
   |    نوشته شده توسط الف کاف
 
 
 
 
مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار  تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد . می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ... گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آوردو گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم . وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .ـ
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم
برچسب‌ها: موز فروشی
 
 
   |    نوشته شده توسط الف کاف
 
 
  "چگو نه سنگ بر بت های مرده بیاندازم ،حال انکه بت های زنده روی زمین اند"

بخشی از فیلم نامه روز واقعه.بازی حسین پناهی را یادتان هست ؟خدایش بیامرزد.


برچسب‌ها: موز فروشی
 
 
   |    نوشته شده توسط الف کاف
 
 
     
 

pctfx3.3

مجله اینترنتی رسانه

Digital Classic Fix Template

سي دي كاتالوگ چند رسانه اي گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog دامنه فارسی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور