تبليغاتX
هذيان هاي يك خواب گرد

کاش مرا لذت یک جور دگر زیستن/کاش مراعادت یک نوع دگر زندگی

 

سرش رااز زیر پتو بیرون اورد مادر داشت سبزی خورد میکرد وهراز گاهی زیر زیرکی نگاهی به او می انداخت مثل همیشه ابرو هایش درهم فرو رفته بود انگار درهم گره خورده اند یک دفعه سرش را برگرداند پسر جاخورد وسریع سرش را کرد زیر پتو مادر اهی کشید وبلند گفت: با شه برات میگیرم همونی که تو مغازه عباس اقابود دیگه اره

پسر سرش را سریع از زیر پتو بیرون اورد ولبخند زد .

دو ماه گذشته بود سر سفره عقد مادر در گوش پسر ارام گفت دیدی همونی که می خواستی برات گرفتم

لبخند از گوشه لب پسر محو نمی شد

+ تاريخ یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 18:29 نويسنده الف/ک |

 

میگفت میخواهد برایم تکیه گاه امن باشد

          این جمله دائم در خیالم وول میزد

یک سایه شاید چند روزی پیش من باشد 

شاید بماند مثل یک احساس ابی در بن قلبم

من دوست دارم لحظه های ساده ی نیلوفری را

من دوست دارم قصه ی خورشیدو شبنم را

من دوست دارم لهجه ی زیبای باران را

من دوست دارم سایه وابروغروب واسمان ولهجه یزیبای باران وزنی از جنس

شعر ابی سهراب را

ابی ترین لبخند غم را دوست دارم

 

+ تاريخ یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 18:2 نويسنده الف/ک |

 

 در شهر دریا خانه دارم اهل اینجا نیستم

 جاریم چون رود اما رو به دریا نیستم

   از من مگیر اغوش بازت را که میمیرم

 از روزگار لا مروت سخت دل گیرم

 شاید نمی فهمی ولی باور کن ای دوست

 رفتن بدون عشق این است تقدیرم

 اره درست حدس زدید اصلا حوصله ندارم

+ تاريخ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 14:30 نويسنده الف/ک |

 

     حتی اگر تنهاییم را بازگو کردم

             باید برایم از جدایی حرف میزد؟

       سلام سلام

  راستی گاهی دلتان برای خودتان تنگ میشود

  مرا یک شب تحمل کن که دریابی

  چگونه با جنون خود مدارا میکنم تا صبح

          دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من

   باید امسب بروم

 وچمدانی را که به اندازه وسعت تنها یی من جا دارد بردارم وبه سویی بروم...

+ تاريخ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 14:20 نويسنده الف/ک |

 

 اسمان جول

نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل

 چو تخته پاره بر موج رها رها من

کمی دل تنگی کمی خستگی یک دنیا اروزوی در پیش

و یک شعر...

هی اوج میگیری هی اوج می گیری هی...

اهسته تر من هنوز بالهایم خیس اشک است

گونه هایم پهنه ی دریا شدن

قلبم لبریز احساسات ساده

چشم هایم خیره به راهی که...

 فقط توی تابلو های سهراب عرفان را می فهمد

باشد قبول این قدر احساس برای قلبم خوب نیست

من ضربانم را مدت هاست روی ساعت بی قراری کوک کرده ام

هر روزراس ساعت دلواپسی گنجشکها را خوب میفهمم

+ تاريخ دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 23:6 نويسنده الف/ک |

 

  درمن امیده لحظه دیدار مرده است

 حالا فقط شبیه خودم حرف میزنم حتی نه مثل زمانی که عشق بود

توبودی ...

تو بودی؟؟؟

نه سایه ای مثل شما باز از کنارم ردشدو...

دیشب صدای ماه می امد

کسی از بی کسی میگفت

تصویر اشعارم کدر تر شد

ماه کامل تر   

+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 15:22 نويسنده الف/ک |