تبليغاتX
هذيان هاي يك خواب گرد

کاش مرا لذت یک جور دگر زیستن/کاش مراعادت یک نوع دگر زندگی

يه شعر پيدا كردم از نجمه زارع براتون مي نويسم براي آرمشش يه صلوات ببفرستيد

"خدايش بيامرزد

خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه

گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه

هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه

بر دوش تو نهاده شود باری از گناه

گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم...

گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!!

سخت است این‌که دل بکنم از تو، از خودم

از این نفس کشیدن اجباری، از گناه

بالا گرفته‌ام سرِ خود را اگرچه عشق

یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه

دارند پیله‌های دلم درد می‌کشند

باید دوباره زاده شوم ـ عاری از گناه
+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 20:6 نويسنده الف/ک |

چكار كنم

دوستت دارم

مثل درختي كه

داركوبش را

يا ميخي كه چكشش

تو با ضربه هاي مداوم و طولاني

مرا به سينه جهان

فرو مي كني

اين مطلب به نقل قول كه انگار تكرار تمام روز هايي كه فكر ميكني كسي به تو فكر ميكنه
+ تاريخ یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 23:7 نويسنده الف/ک |



گفتي زمان هرچيز را از ياد خواهد برد

اين نا مه هاي خسته را هم باد خواهد برد

در دام چشما ن زني مرد ي اسير ا ست

حتي اگر صيدي نباشدبازهم صياد خواهد برد

اين روز ها د لد اد گي يعني حما قت

من مهر مي بازم ولي مرداد خواهد برد

حتما اگر از نو بگويد قصه شيرين وفرهاد

من شرط ميبندم فقط فرهاد خواهد برد

بايد بگويم حرف هايم را ولي با كه؟

حتي خدا روزي مرا از ياد خواهد برد

+ تاريخ جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 19:43 نويسنده الف/ک |

هر چند که از دیده ی من گم شده ای

غمخوار و کمک رسان مردم شده ای

در قصــــر دلم جواهــر عشــــق منی

ای خوشگل من!چقدر یانگوم شده ای !

سلام اگر خواستين بازم از اين شعرا بخونين به لينك طنز خودم بريد
+ تاريخ جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 12:47 نويسنده الف/ک |

سلام امشب از اون شبايي كه يه بي معرفت دوست داشتني مثل هميشه حال منو گرفت
خوابم نمي ياد
يه جوك يادم اومد يه دختر ترك با احساسات يه پسر فارس بازي مي كنه 3_0 برنده ميشه چون پسر ه حاضر نميشه باش بازي كنه
ويه شعر...بگظار طمام واژه حا را قلط بنويسم
اصلا اگر راضي مي شوي
غلط كردم
عاشقت شدم
حالا كه توي خواب هام غلت مي خوري چه كار كنم
اين همه غلت
پس جرا هميشه چشم هاي تو بيست مي شود
+ تاريخ جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 2:4 نويسنده الف/ک |

چقدر مي شود رفتي نمي داني
اينجا كسي گا هي
مي نشيند به تو فكر مي كند لبخند ميزند
لبش را گاز مي گيرد
بغض ميكند
ولي آرام مردانه اشك هايش را پاك كند
هميشه با خودش زمزمه مي كند
"كوتاه پر سخاوت دامن چه مي كني موي بلند بافته با من چه ميكني"
نمي داني
خيلي وقت است نميداني
هنوز بالشي كه ...
توي بغلم...
نمي شود فراموش كرد
نمي داني...
+ تاريخ جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 0:3 نويسنده الف/ک |

سياره اي بي نورو تاريكم چه مي خواهي؟
از من چه مي خواهي بگو فانوس مي خواهي؟
اين كعبه بوسيدن ندارد نازنينم
من كافرم از من چرا قدوس ميخواهي؟
دلواپست كز مي كنم كنج غزل هايم
تا از نگاهم عشق نا محسوس مي خواهي
عاشق نخواهي شد خودت هم خوب ميداني
تا عشق را از آدمي مايوس مي خواهي
شايد كدر باشم ولي يك چشمه هستم
از من چرا امواج اقيانوس مي خواهي؟
ديگر برايت خواب هايم را نخواهم گفت
ديوانه از من دل بكن كا بوس مي خواهي

+ تاريخ چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 1:1 نويسنده الف/ک |

سلام
چند وقتي به قول سياوش بي غم غزل زندگي مي گزرونيم
شكايتي نيست گله از ازنامرادي روزگار است
و...
آري برقص مثل ورق توي بادها
مثل رني كه خسته شده از امتدادها
من بوي كهنه يك شعر ميدهم
شعري كه لك زده دلش براي طزاد ها
اينم يه جروش اصلا كي گفته شعر بايد وزن داشته باشه
+ تاريخ چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 0:7 نويسنده الف/ک |