|
کاش مرا لذت یک جور دگر زیستن/کاش مراعادت یک نوع دگر زندگی |
|
|
پنگوئن ها پا برهنه مي ميرند اين يك تراژدي درد نا ك است وقتي مجبوري تصور كني ، تمام داراييت از يك نفر فقط يك نيمكت تو پارك ميشود ،،، اصلا فكركن كسي نديده انجا لاي شب بو ها بين برگ ها پشت ديوار هاي اجري تكيه به در بده و فقط !!! به با د گوش كن دارد دلت برايش تنگ مي شود !؟!؟! مادر صدا ميزند "اهاي لندهور رخت خوابت رو جمع كن" عجله داري. دير شده ُ برميگردي. با كفش!!! مي ترسي دوباره بر ميگردي وكفش!!! رختخواب... كمد ديواري... سماور دارد قل قل ميكند دلت يك ليوان چاي گرم مي خواهد اما دير شده تمام راه را تا چهار راه مي دوي "الاغ جلوت رو نگاه كن" برمي گردي نگاهش مي كني ميانسال است لبخند مي زني سر تكان مي دهي دير شده يك دفعه درست وسط چهار راه مي ايستي نه... واي چقدر احمقم گفت بود" ديگه نمي خوام ببينمت" نگاه ميكنم كفش !!! اه يادم رفت پا كنم
+
تاريخ شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 18:58 نويسنده ام ین کر ی می
|
سلام
اره امشب داغونم امشب خسته ام تو داری ذره ذره ابم میکنی واین نه قصه استنه شعر نه ترانه نه غزل نه اون قدر مومنم که بگم خدام شدی نه اونقدر کافرم که بم خدام هستی ولی تو اصلا نیستی تو خیابون وقتی دیروز زیر بارون خیس اب شدم زیر قطره های بارون افطار کردم میدونی وقتی توی ایستگاه اتوبوس بشینی تنها فقط یه سایه ازت معلوم باشه خیابون ها خلوت و هی فکر میکنی چی کار کنم که از دستش ندم و یه دفعه ذهنت انگار قفل میکنه یکی دکمه پاور مغزت رو میزنه و تو ری استارت میشی شایدم داری خاموش میشی ولی بازم کسی نمیفهمه امشب حاج یونس تمام عشقش رو نشون داد ولی من نه میگن عشق شجاعت میاره ولی من... خسته ام این جور وقتا ار کسی باشه که درکت کنه سبک میشی ولی وقتی از در میای تو مامانت میگه بازم سیار کشیدی و تو میخوای اعتراز کنی اما لبخند میزنی ومیخزی تو اتاقت هی چی نمی خوری میشینی پای سیستمت بعد هوس میکنی سهراب بخونی انگار فقط اون میفهمه کفش هایم کو چه کسی بود صدا زد سهراب میخواهم امشب برم نه باید امشب بروم بعد میری که بخوابی درست همون موقع تلفنت زنگ میزنه اما تو لبخند میزنی و به خودت میگی بی جاره من دوستت ... بی خیال/ شاید فقط یک آرزو انهم بماند
+
تاريخ سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 23:53 نويسنده ام ین کر ی می
|
سه شنبه چرا تلخ و بی حوصله
سه شنبه چرا این همه فاصله سه شنبه چه سنگین/چه سر سخت فرسخ به فرسخ سه شنبه خدا کوه را آفرید سلام این شعر مال قیصر امین پور بود همیشه وقتی باید به ذهنم بیاد میاد و این روزا تقریبا تمام روز خوب روزگار میگزرد اصلا مهم نیست غلط املا یی داری یا نه ولی وقتی که باید باشی نیستی مثلا من میخوام الان یه جایی باشم ولی یه جای دیگه ام ولی اینم مهم نیست طفلکی من / طفلکی تو طفلکی ترانه تا نوشته میشود غصه میخورد چرا نوشته میشود یک غزل همیشه زجر میدهد مرا یک غزل همیشه تا نوشته میشود ... از ترانه های غصه دار عشق هم گه گدار نامه ها نوشته میشود وهم بی تو بودنم دوباره سبز کرده است لابه لای لحظه ها نوشته میشود از تو بی بهانه دور میشود دلم اشک های من کجا نوشته میشود ؟ قهوه ای ترین سکوت خواب های من خا طرا ت سبز ما نوشته میشود؟ یا تمام درد های من سکوت شد یا نوشته شد و یا نوشته میشود زیاد خرده نگیرید تاریخ دقیق غزل رو ببنید۲۶.۴.۸۴خوب بچه بودیم دیگه ولی تازه پیداش کردم تو دفتر پاره های من همیشه از این چیزا گیر میاد خوب برای رفع کتی خوب نمی دونم اگر عکسم باز نمیشه بگم دارم میخندم ولی ... یا علی
+
تاريخ یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 23:44 نويسنده ام ین کر ی می
|
با عرض سلام خدمت اوستا كريم اگر از احوالات اينجانب بخواهيد خوبم روزگار بر وفق مراد است حسب الامر شما در حال نوشتن داستاني با موضوع صاحب كفتراي مشهدم اسمشم شهر كبوتر هاست اما غرض از مزاحمت رفع دلتنگي بود كه حاصل نشد . فكر كن ميشود بي مقدمه نوشت شعر را
انقدر دورم از تو حتي هيچ عكسي تصوير لبخند تو را حتي تصور هم نخواهم كرد اين روز ها بد جور در لاكم اسيرم لاكي پر از اين خاطرات ابي كم رنگ با حجم سنگين دو تا بوسه با وزن يك دنيا شكستن هاي پي در پي من لاك پشتم پشت من باد است در جنب جوشم توي لاكم حيف اين خاطرات لعنتي پاي مرا بسته ميخواهم از دست خدا فرياد ... خرگوش ها رفتند از خط هم گذشتند من تازه دارم به قدم هاي نخستينم عادت ميكنم كم كم من لاك پشتم پشت من باد است خوب مگه نميشه دل من بگيره ... خوب گرفته ديگه امروز مادر ميگفت اوووو چته با يه من عسلم نميشه خوردت توي اينه كه خيره شدم ديدم كم مونده ته ابرو هام بخورن به هم ياد يه جمله از ثريا افتادم نا خداگاه دستام و اوردم زير گلوم وگفتم ديگه به اينجام رسيده اما شايد بيشتر بود نه حتما بيشتر بود بیچاره من تا به تو فکر میکند یک مشت خاطرات رنگ و رو رفته تمام داراییش میشود بی هیچ اعترازی سکوت میکند بی چاره من تا فکر میکند دلش تیر میکشد سرش تیر... بی چاره من هر چه بغض داشت پشت گنجه قایم کرد شاید تو پیدا کنی بی چاره من دوستت دارد
+
تاريخ چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 23:59 نويسنده ام ین کر ی می
|
|
|