تبليغاتX
هذيان هاي يك خواب گرد

کاش مرا لذت یک جور دگر زیستن/کاش مراعادت یک نوع دگر زندگی

نورگیر

منیر که سینی چای را آورد اقای امانی هنوز داشت با موج رادیو سیاه قدیمیش ور میرفت صدای اهنگر ها از طبقه پایین به گوش میرسید که روی تراس خانه اقای شمس مشغول کار بودند اقای امانی عینکش را روی بینی ترکیش بالابرد وگفت منیر جان اینا از صبح دارن چی کار میکنن منیر حوله روی سرش را کمی جا بجا کردو گفت دارن نور گیر میزنن اقای امانی چند لحظه همانطور منیر را نگاه کرد وگفت نور گیر؟بعد موج رادیو را عوض کرد صدایی با خش خش آمد و گوینده زن با حرارتی مثال زدنی گفت رادیو تهران عصر اخر هفته شما بخیر سلا میکنم به تمام پدر بزرگ ها ومادر بزرگ ها به پدر ومادر ها و به جون ها امروز میخوایم راجع به پیری زود رس براتون صحبت کنیم...اقای امانی لبخندی گوشه لبش نشاند و به منیر نگاه کرد و گفت میخوای منم یه نور گیر بدم بزنن که دچار پیریه زود رس نشیم منیر نگاهش کرد وارام به طرف اقای امانی ام دوگونه اش را بوسید وگفت من تا تو رودارم پیر نمی شم بعد اقای امانی دست منیر را گرفت و به سمت خودش کشید ونشاندش رو پاهایش وگفت فکر میکنی از این پیر تر هم میشی منیر ارام روی سینه اقای امانی زد وگفت مسعود !!!بعد ابرو هایش را در هم فرو برد و اقای امانی گونه منیر را بوسید گفت حالا نور گیر بزنیم یا نه؟منیر سرش را گذاشت روی سینه اقای امانی وگفت هر چی شما بگی  

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 2:11 نويسنده الف/ک |

خوب که چی یه ادم اومده و تا الان هم کار خاصی نکرده معنی تولد چیزی بشتر از این نیست به دنیا میایم زجر میکشیم بزرگ میشویم راه میرویم بزرگ میشویم میدویم بزرگ میشویم دل میدهیم بزرگ میشویم دل میشکنیم بزرگ میشود به دنیا می اوریم بعد تمام میشود تمام راز گیتی همین است نشخوار میکنند همه زیتون صلح را ...این گاو های نر که فقط شاخ میزنند
+ تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 1:9 نويسنده الف/ک |