|
کاش مرا لذت یک جور دگر زیستن/کاش مراعادت یک نوع دگر زندگی |
|
|
دعوت
زن داشت امیر علی را از دست شویی بیرون می اورد تا چشمش به مرد خورد عرق روی پیشانیش را پاک کرد و لبخند زد و با صدای خسته و در حالی که زیر کتف امیر علی را گرفته بود تا پایش را درست بگذارد وسط پادری جلوی دست شویی گفت سلام ،کی اومدی ؟صدای در و نشنیدم.مرد لبخند زد و سرش را تکان داد و گفت سلام تازه اومدم از پشت در شنیدم داری اواز میخونی میخواستم غافل گیرت کنم اومدم تو دیگه نخوندی غافل گیر شدم گفتم چیزی نگم شاید دوباره بخونی .زن سرش را پایین انداخت و مشغول خشک کردن پاهای امیر علی با حوله ای شد که از قبل جلوی در دست شویی پهن کرده بود پیراهن استین کوتاه امیر علی به نیم تنه لختش کاملا می امد مرد داشت به تقلا های امیر علی نگاه میکرد زن سرش را بلند کرد و گفت خانوم قمسری شون امشب جایی دعوت بودن،مرد ارام گفت: ایرادی نداره ،زن دوباره با لحنی غمگین تر گفت : خیلی معذرت خواهی کردن گفتن زود میان، میبرنش. این بار مرد سرش را بلند کرد لبخند زد و آهسته گفت : دفعه اول که نیست، گفتم که اشکالی نداره اشک توی چشم های زن جمع شد و گفت کاش مال ما بود.
+
تاريخ پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 21:19 نويسنده الف/ک
|
بسم الله سلام. راستش را بخواهید نوشتن از یک چیز معمولا 70 صفحه ای در 500 کلمه معمولی کاری است که فقط از عهده بچه های تحریریه تان بر میاید و لا غیر. اولین دیدارم با ه.ج خیلی دور نیست. سکانس یک برداشت یک صحنه خیابان ولی عصر منتهی به خیابان فاطمی دکه ی روزنامه فروشی نرسیده به خیابان نوروزی ان روز ها دنبال چیز های خوب میگشتم .اما دریغ از چیز خوب. خیلی در گیر سیاست نبودم تازه شاغل شده بودم و شغلم ساعات زیادی از من سلب میکرد.برای خریدن یک خوردنی به دکه روزنامه فروشی نزدیک شدم که توجهم را جلب کرد و از دیدن همشری مان ذوق زده شدم عکس محمد حسینی مجری محبوب آن روزها و آدم مجهول و الحال این روزها من را به سمت مورد کشاند یه گمان زرد بودن کمی بی حوصله شروع به ورق زدن کردم ولی حقیقاتا رویداد نویسان خلاقتان کار خودشان را کردند و مرا دست به جیب.مورد 200 تومان بود ولی اصلا به قیافه اش نمی خورد، همین مسئله خودش نقطه قوتی حساب میشد.ان روز ها یک چیز خیلی خوب داشتید، پاتوق ایکس هفته، کنجکاوم میکرد که گاهی سری به پاتوق های مورد علاقه ام بزنم و حاصل ان هم بد نشد،کلی تجربه و کلی دوست. کتاب هایی که معرفی میکردید را کم وبیش با توجه به بودجه ام میخریدم گاهی از خوش سلیقه گیتان لذت میبردم و گاه حرصم از دور ریختن پولم در میامد اما در کل راضیم .مورد موضع خاصی نداشت به قول قدیمی ها یکی به نعل میزد و یکی به میخ اما محور اصلی جوانان بودند چون اکثریت اعضا جوان بودند این را هم وقتی بعضی از انها را در نمایشگاه کتاب دیدم فهمیدم وعلت این خلاقیت فله ای را نیز. رویداد ایکس هفته ها مطالب طنز نیش دار یا تلخ را با چاشنی زبان روز جامعه یدک میکشد و این هم نقطه قوت اساسی به حساب می اید شاید اخرین مورد قبل از ه.ج که خیلی توجه جلب میکرد اما گرایش کمی به سیاست هم داشت و دارد چ.چ بود البته در این میان بودند مورد هایی مثل ا.ه و خ.س که ساختاری ساده و عامه پسند داشتند وبا هر جور سلیقه خودشان را وقف میدادند اما ه.ج از ان دست مورد هایی است که خواندش به نظر من یک چیز خوب وخاص را میطلبید و میطلبد جوانی .از جوانی چهره بگیرید تا جوانی دل، قلوه و دیگر اندام وجواره انسانی و حتی ماورا ئی. وقتی کلمه شمار مدام تلنگر میزند، دیگه چیزی نمونده چیزای خوبت رو بنویس بدو تموم شد. ادم حول می شود و ممکن است یک چیزی از دهانش بیرون برود خوب این روز ها با افزایش نا متناسب چیز و چیز خواهان هر چیزی هر جایی پیدا نمی شود. تا کلماتم تمام نشده بگویم که ه.ج مرا یاد خیلی چیز ها می اندازد که الان نیستند مثل برنامه پارازیت یا صبح جمعه با شما و زرگنده .یاد مسابقه محله وبچه های خنگ و بامزه ان موقع ها یاد اصلان غم خوار...یاد...!!!؟. امیدوارم همیشه خاطر سازی باشی ه.ج عزیز
+
تاريخ دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 21:5 نويسنده الف/ک
|
|
|