تبليغاتX
هذيان هاي يك خواب گرد

کاش مرا لذت یک جور دگر زیستن/کاش مراعادت یک نوع دگر زندگی

خواب دیدم نه از ان خواب هایی که مادر میبیند و برای خاله تعریف میکند که پدر امده و  اخم کرده و گفته از دست بچه گله مندم .تا خرجی اش دیر میشود خواب میبیند و من که سالهاست چشم به راه یک بار خواب دیدن هستم .

خواب دیدم خودت بودی بغض کردم پریدم توی اغوشت، پسم زدی، درشت نگاهم کردی، براق بودی اخم کردی، یاد خواب مادر افتادم دستم را گذاشتم روی سینه ام و بلند گفتم به خدا این ماه و تصفیه کردم 20 تومن پول اینترنت و ندادم اونم بگیرم میدم . نخندیدی با انکه من گوشه لبم لبخند کاشته بودم درشت نگاهم کردی براق بودی سردم شد هوا تاریک من کلافه .

زن دست کش های سیاهش را در اورد و ناخن هایش را به زن بغل دستی  نشان داد و شروع کردند به پچ پچ کردن و من سرم را چسباندم به شیشه  اتوبوس . هوا گرم بود انقدر گرم که حس میکردم گرما بی صفت ترین صفتی ست که میشود به هوا نسبت داد داغ بود داغ .همه از  شیشه فرار میکردند باد هم داغ بود صورتم داشت پخته میشد انگار بوی سوختن گوشت تنم را حس میکردم .

خواب دیدم .نه از ان خواب هایی که او میبیند و هی برایم تعریف میکند . که پسر کبری خانم رو داشتن می بردن سربازی  بعد یک دفعه  حجله را جلوی در خانه زده بودند و مادرش داشت صورتش را خنج می انداخت .هر وقت می گفتم میخواهم بروم از این مملکت خواب هایش این طوری میشد .

خواب دیده بودم تو امدی، لباست سیاه بود . لبخند زدم .محکم زدی زیر گوشم . مثل قبلها، اما این بار کیف کردم مثل ان موقع ها براق نشدم داد نزدم ، فحشت ندادم و فرار کنم، ایستادم خندیدم دوباره زدی و من بلند تر خندیدم  و محکم تر زدی خون توی صورتم میدوید و تو میزدی از خواب پریدم یک طرف صورتم سرخ شده بود حال خوبی داشتم حال پسری که از پدرش کتک خورده .

مادر باز لنگ میزند .یک دستش به کمرش است  و یک دستش به زانو هایش دلخور میشوم میروم توی اتاق دلم فریاد میخواهد . زل میزنم به مانیتور و حرف میزنم ."حاجی پولمو نمیده ، گوشیمو که زدن خطم که ندارم ،پول اینترنت این ماه زیاد اومده مامان باز غر میزنه دلم میخواد یه فیلم جدید برم بگیرم ، میگن" سنگساره ثریا میم" قشنگه ولی گیر نمیاد ، اره میدونم که تو هم میدونی، امشب بد جور دلم هواش و کرده ." و باز فولدر شاهین نجفی رو play all میکنم . " پدر تو تکثیر یه درد دوباره ای ، پدر تو معنی  زندگی شاعرانه ای ... و باز بغض میکنم .

خواب دیدم اما نه از خواب هایی که همسایه رو برویی برای مادر تعریف میکند .پیر زن بی چاره هر وقت از پسرش میگوید بغض میکند : زری خانم 40 سالش شد دیگه همه رو فرستاد  رفتن سر خونه زندگیشون بهش میگم مگه چته که زن نمی گیری مادر؟ میگه: دیگه از من گذشته. توی صورت مادر نگاه میکنم . چشم هایش           قر مز است .

متکای بنفشم را که مادر توی پرهایش دعا گذاشته و فکر میکند من نمی دانم  را زده ام زیر بغلم و روبروی تلویزیون دراز کشیده ام طوری که نیم نگاهی هم به تلویزیون داشته باشم منتظرم تا چیزی نشان بدهد که بتوانم سرم را گرم کنم و یاد خوابی که دیدم نیافتم مادر شروع میکند از گران شدن همه چیز میگوید ، یکی یکی با ریز قیمت برایم فهرست میکند سرش توی اینه جیبی اش است وبا موچین ، موهای روی چانه اش را میگیرد و باز شروع میکند،" اگر کارت و ول نکرده بودی اگر درستو خونده بودی ، اگر میزاشتی دختر عموت و بگیرم برات اگر نمی رفتی توی چیز کوفته لعنتی الان اینقدر ویلون، سیلون نبودی " . انقدر میگوید که بالشم را میزنم زیر بغلم باز کز میکنم کنار مانیتور و یکی از ان فیلم های قدیمی ام  را میگذارم تا سرم را گرم کنم. "21 گرم" دلم میخواهد برای بار دهم یا شاید بیشتر ببینمش .

ساعت از سه گذشته همه ی برق ها خاموش است ارام سیگارم را اتش میزنم  ، پنکه را پشت سرم روشن میکنم تا بویش از پنجره بیرون برود و مادر متوجه نشود، سیگارم که تمام میشود در را ارام باز میکند اخم کرده و با حالت خواب الود میگوید: باز بوی این گه و راه انداختی تو خونه حرفی  نمی زنم زیر لب چیزی میگوید و میرود .

خوابم نمیاید کلافه ام بیشتر از تمام این سالها کلافه ام توی  اتاق راه میروم ده دور بیست دور یادم نمی ماند که بشمارم فقط راه میروم روی دشک دراز میکشم ،.ارام ارام پلک هایم سنگین میشود .

واضح تر از تمام این سال ها میبینمت باز هم اخم کرده ای بغض دارم کمرم درد میکند، ارام با کف دست میزنی به پشتم ابرو هایم در هم میرود نگاهت میکنم ، حرف نمی زنی  من هم حرفی برای گفتن ندارم مینشینی و لباس ها یم را از توی کمد در می اوری و میگذاری توی کوله ای که مادر برای تولدم خریده ارام زیپش را میکشی و کوله را میگذاری روی دوشت قیافه ات خنده دار شده  ، ولی نمیخندم دستت را دراز میکنی سمتم . سرم را تکان میدهم دستت رارد میکنم پیراهنم را از پشت میگیری انگار گربه ای بچه اش را از گردن گرفته  باشد. تقلا میکنم که رها شوم یک دفعه کنده میشوم از دست هایت  و از خواب میپرم .

روز خوبی نیست دلم گرفته باران میاید ان هم وسط چله ی تابستان هوا گرم  است  ولی باران می اید زنی تا زانو توی اب های کنار پیاده رو فرو رفته به سمتش میروم اب ارام ارام بالا  میاید  سر از رو گذر پایین چهار راه در میاورم همه جا را اب گرفته سبز سبز  انگار عمیق ترین دریاچه ای  است که تا به حال دیده ام . یک عالمه خر که وارونه شده اند پا هایشان رو به اسمان است اب دائم بالاتر میاید میترسم شنا کنم ، میدانم که شنا بلدم ولی نمی دانم چرا میترسم. اب رو گذر را میگیرد شیرجه میزنم توی اب . همه جا سبز میشود سبز سبز سر یک سفره نشسته ام هوس خیار شور کرده ام.، یک کاسه خیار شور درست وسط سفره است هرچه میخورم لذتش تمامی ندارد انقدر میخورم که از خواب میپرم. دهانم خشک شده  مزه خیار شور توی دهانم است بویش هم توی فضا پیچیده . احساس عطش دارم دلم میخواهد تمام شیشه های اب توی یخچال را یک نفس سر بکشم .

+ تاريخ دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 22:5 نويسنده ام ین کر ی می |